ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« پنجمین مردادِ بی بامداد | Main | پاسخ شهرام رحیمیان به یادداشت اکبر سردوزامی »
شاهکارهای ادبی ـ ۱
ناتور دشت جی.دی. سلینجر
ترجمهی محمد نجفی
نشر نیلا
۲۹۶ صفحه
سال نشر: ۱۳۸۱
ناتور دشت
جروم دیوید سلینجر
«جی. دی. سلینجر» یکی از عجیبترین نویسندههای دنیاست؛ این حرف را از این جهت میزنم که حقایق بسیار کمی دربارهی زندگی خصوصیاش منتشر شده و او همواره سعی کرده که در انزوای خودخواستهاش باقی بماند و دیگران را به حریم زندگیاش راه ندهد. با این حال میدانیم که او در سال 1919 در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی به دنیا آمده است. در هجده، نوزدهسالگی چند- ماهی را در اروپا گذرانده و در سال 1938 همزمان با بازگشتاش به امریکا در یکی از دانشگاههای نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمهتمام رها کرده است.
اولین داستان سلینجر به نام «جوانان» در سال 1940 در مجلهی استوری [داستان] به چاپ رسید و سالها بعد (در سال 1951) رمان «ناتور دشت» به عنوان اولین کتاب سلینجر منتشر شد و طی مدت کمی برای او شهرت و محبوبیت فراوان همراه آورد.
«فرنی و زویی»، «نه داستان» [در ایران با عنوان «دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم» ترجمه و منتشر شده]، «بالاتر از هر بلند بالایی» و «جنگل واژگون» از جملهی آثار کمشمار ِ سلینجر هستند. «سلینجر» در حال حاضر زنده است و ظاهرن در خلوت خود همچنان مینویسد، اما سالهاست که نه اثری از او منتشر شده و نه خبری دربارهی زندگی خصوصیاش.
فکر کنم بد نباشد ابتدائن توضیح مختصری دربارهی معنای ترکیب ِ «ناتور دشت» بدهم. خیلیها معنای این اسم را نمیدانند و حتا بعد از خواندن کتاب هم متوجه نمیشوند که «ناتور دشت» چه مفهومی دارد. ناتور ِ دشت، یک ترکیب دو کلمهای است: ناتور+ دشت؛ و ناتور به معنای نگهبان و پاسبان است و ناتور ِ دشت، یعنی نگهبان دشت و ارتباطاش با داستان هم کاملن مشخص است. در فصول انتهایی رمان که «هولدن کالفیلد» (قهرمان رمان) با خواهرش «فیبی» راجعبه اینکه دوست دارد در آینده چه کاره شود صحبت میکند، میگوید: «همهش مجسم میکنم که هزارها بچهی کوچیک دارن تو دشت بازی میکنن و هیشکی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبهی یه پرتگاه خطرناک وایسادهم و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم... تمام روز کارم همینه. یه ناتور ِ دشتم...».
و اما خود رمان...
«هولدن کالفیلد» یک نوجوان هفده - ساله است که در لحظهی آغاز رمان، در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهرن قصد دارد آنچه که پیش از رسیدن به اینجا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و همینکار را هم میکند و رمان نیز بر همین پایه شکل میگیرد. در زمان اتفاقافتادن ماجراهای داستان، «هولدن» یک پسربچهی شانزدهساله است که در مدرسهی شبانهروزی «پنسی» تحصیل میکند و حالا در آستانهی کریسمس به علت ضعف تحصیلی (او چهار درس از پنج درساش را مردود شده و تنها در درس انگلیسی نمرهی قبولی آورده است!) از دبیرستان اخراج شده و باید به خانهشان در نیویورک برگردد.
تمام ماجراهای داستان طی همین سه – چهار - روزی که هولدن از مدرسه برای رفتن به خانه خارج میشود اتفاق میافتد. او میخواهد تا چهارشنبه که نامهی مدیر راجعبه اخراج او به دست پدر و مادرش میرسد و بهقول خودمان آبها کمی از آسیاب میافتد به خانه بازنگردد؛ به همینخاطر از زمانی که از مدرسه خارج میشود دو روز را سرگردان و بدون مکان مشخصی سپری میکند و این دو روز سفر و گشتوگذار، نمادی است از سفر «هولدن» از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن معصومیتاش در جامعهی پر هرج و مرج امریکا.
هولدن طی این مدت، همخوابگی ناموفق با یک روسپی، زورگیری پاانداز روسپی که پنج دلار بیشتر از قراری که با هولدن گذاشته از او طلب میکند، همجنسبازی معلمی که دوست اوست و هولدن شبی را پیش او میگذراند [اما پس از اینکه از قصد او متوجه میشود از خانهاش بیرون میزند]، سیاهمستی و اتفاقات بسیار دیگری را تجربه میکند. پدر هولدن، وکیل است و برادرش «د. ب» یک نویسندهی داستانهای کوتاه که مدتیست در هالیوود به فیلمنامهنویسی مشغول است. از این نظر هولدن به خانوادهای از طبقهی بالا تعلق دارد و طبق روند عادی باید درساش را تمام کند و وارد دانشگاه شود و سپس شغلی آبرومند دست – و - پا کند، اما رفتار هولدن کالفیلد درواقع عصیانی تمامعیار در برابر همهی هنجارها است.
لحن داستان ـ به اینعلت که کل داستان از زبان هولدن روایت میشود ـ، عامیانه و صمیمی است و روایتها آنچنان جذاب و صحنهپردازیها آنقدر ماهرانه است که تا مدتها لذت خواندن داستان زیر زبان خواننده میماند.
«الیا کازان»، کارگردان معروف سینما قصد داشت فیلمی بر اساس رمان «ناتور دشت» بسازد و هنگامی که میخواست رضایت سلینجر را جلب کند، سلینجر به او پاسخ داد که «نمیتوانم چنين اجازهای بدهم زيرا میترسم هولدن اين كار را دوست نداشته باشد!».
«ناتور دشت» یکی از محبوبترین کتابهای همه اعصار است و هنوز هم هر سال دویست و پنجاه هزار نسخه از آن به فروش میرسد.
از «ناتور دشت»دو ترجمه به فارسی انجام شده: ترجمهی «محمد نجفی» و ترجمهی «احمد کریمی حکاک»؛ بهعقیدهی من ترجمهی محمد نجفی بهسبب حفظ سبک عامیانهی صحبتکردن هولدن و لحن نوجوانانه و لمپنگونهی او که صمیمیت خاصی هم به داستان داده، یک سر و گردن بالاتر از ترجمهی «کریمی حکاک» است؛ محض قیاس، متن اصلی ِ تکهای ابتدایی «ناتور دشت» را با ترجمهی هر دو مترجم میآورم.
پاراگراف ابتدایی «ناتور دشت» از روی نسخهی اصلی:
If you really want to hear about it, the first thing you'll probably want to know is where I was born, an what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don't feel like going into it, if you want to know the truth. In the first place, that stuff bores me, and in the second place, my parents would have about two hemorrhages apiece if I told anything pretty personal about them. They're quite touchy about anything like that, especially my father
ترجمهی «احمد کریمی حکاک»:
«اگر واقعن میخواهيد در اين مورد چيزی بشنويد لابد اولين چيزی که میخواهيد بدانيد اين است که من کجا به دنيا آمدهام و بچگی نکبتبارم چهطور گذشت و پدر و مادرم پيش از من چه کار میکردند و از اين مهملاتی که آدم را ياد "ديويد کاپرفيلد" میاندازد. اما راستش را بخواهيد من ميل ندارم وارد اين موضوعها بشوم. چون که اولن حوصلهاش را ندارم و دومن اگر کوچکترين حرفی دربارهی زندگی خصوصی پدر و مادرم بزنم هر دوشان چنان از کوره در میروند که نگو. در اينجور موارد خيلی زودرنجاند؛ مخصوصن پدرم».
ترجمهی «محمد نجفی»:
«اگه جدن میخوای دربارهش بشنوی، لابد اولین چیزی که میخوای بدونی اینه که کجا به دنیا اومدهم و بچگی گَندَم چهجوری بوده و پدرمادرم قبل از بهدنیا اومدنم چیکار میکردهن و از اینجور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛ اما من اصلن حال و حوصلهی تعریف این چیزها رو ندارم. اولن که این حرفا خستهم میکنه، ثانین هم اگه یه چیز کاملن خصوصی دربارهی پدر مادرم بگم هر دوشون خونروش دو قبضه میگیرن. هر دوشون سر این چیزها حسابی حساسن. مخصوصن پدرم.»
به هر حال من فقط یک معرفی کوتاه از «ناتور دشت» کردم و مشخص است که دربارهی سلینجر و آثارش حرف بسیار است.
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
من شخصا تزجمه احمد کريمی را تزجيح ميدهم. به متن نزديک تر است. .. کار جالبی را آغاز کرده ای. اگر ميشد بعضی از اين داستانها را در اينترنت در دسترس همگان قرار دادخوب ميشد.
راستی ما در بلاگ جمع خوانی هر دوسه هفته يکبار داستانی را انتخاب ميکنيم و در باره آن به بررسی و نقد می پردازيم. دوست داريم شما هم که اهل مطالعه هستيد برای مطالعه به ما بپيونديد
آدرس جمع خوانی ما:
www.reading.blogsky.com
Fridoun | September 6, 2005 05:31 PM
من شخصا تزجمه احمد کريمی را تزجيح ميدهم. به متن نزديک تر است. .. کار جالبی را آغاز کرده ای. اگر ميشد بعضی از اين داستانها را در اينترنت در دسترس همگان قرار دادخوب ميشد.
راستی ما در بلاگ جمع خوانی هر دوسه هفته يکبار داستانی را انتخاب ميکنيم و در باره آن به بررسی و نقد می پردازيم. دوست داريم شما هم که اهل مطالعه هستيد برای مطالعه به ما بپيونديد
آدرس جمع خوانی ما:www.reading.blogsky.com
Fridoun | September 6, 2005 05:21 PM
بهترين كتابي كه تو عمرم خوندم ناتور دشت بود و اينقدر روي من تاثير گذاشت كه نگو ولي متاسفانه يك سري از مردم كه كتاب رو مي خونن مي گن هولدن چرا اينقدر فحش مي ده و ... به هر حال دستتون درد نكنه.
هياهو | August 15, 2005 02:56 PM
خيلي متشكر از اين روال جديد كه درپي گرفتي. خيلي كارگر و ياريدهنده خواهد بود. فقط اميدوارم كه ادامه پيدا كنه. ياحق
amin | August 2, 2005 08:35 AM
تنهایی هولدن نشون دهنده تنهایی پاکی و سادگی تو دنیاییه که بدجوری کثیفه. سلینجر با کلماتی که اصلا لطیف نیست تونسته با لطافت عجیبی این تنهایی و بی پناهی هولدن رو نشون بده.با زبانی که طنزه تونسته تلخی پرسه زدن های هولدن رو تو خیابونا نشون بده. هولدن قابل درکه، چون مثل خیلی از ماست. فرقی نمی کنه کجا. هولدن خانواده مهربونی داره اما باز تنهاست. و قشنگیش اینه که خودش حس کرده که این تنهایی و سرگردونی از همون بچگی آغاز می شه. واسه همین دلش می خواد ناتور دشتی باشه که بچه ها توش بازی می کنن.
تنها کتاب دیگه ای که تونسته غیر مستقیم و بدون افتادن تو ورطه شعار و احساساتی گری این خستگی و سرگردونی انسان رو نشون بده، «خداحافظ گری کوپرِ» رومن گاریه. اونم معرفی می کنید؟
ریحون | August 1, 2005 11:55 PM
سلام حسین جان خوبی؟ چه خبرا؟
amir ata | August 1, 2005 08:29 PM
راستی یادم رفت بگویم که من معمولا توی کامنت ها چیزی نمی نویسم چون بعدش آدم های بی مزه یا خوشمزه ای پیدا می شوند که با نام من یک مشت مزخرفات بنویسند. پس بجز این سئوالی که من کردم اگر کس دیگری به اسم اکبر سردوزامی چیزی روی صفحه ی شما نوشت هیچ ربطی به من ندارد.
خوب و خوش و سلامت باشی
اکبر سردوزامی | August 1, 2005 02:35 PM
آقای جاوید، سلام
یک سئوال کوچولو داشتم چون دیدم ئی میل روی صفحه ات نیست این جا می نویسم.
یادداشتی روی صفحه ات بود از آقای رحیمیان که الان نیست.
می خواهم بدانم به درخواست آقای رحیمیان آن را پاک کرده اید یا به دلیل دیگری.
اکبر سردوزامی | August 1, 2005 02:29 PM
سلام. خسته نباشي. اگه مي دونستم ياداشت شهرام رحيميان و به تبع اون نظري رو كه من نوشته بودم پاك مي كني زحمت خوندن اين ياداشت و نوشتن نظر رو نمي كشيدم. موفق باشي.
محمد رمضاني | August 1, 2005 05:25 AM
شما که می دونستی ناطوردشت یعنی چی چرا همون موقع نگفتی!؟... من از پرسیدن در مورد چیزی که نمی دونم نمی ترسم. مخصوصن که در مورد این چیزها باشه.
عنصر نامطلوب | July 31, 2005 07:14 PM
دستت را می فشاریم و تلاشت را ارج می گذاریم.
Gozargah | July 31, 2005 06:54 PM
سلام. ممنون؛ به شاهکارهات دربارهي شاهکارها لينک خواهم داد. پايدار!
امید فرقانی | July 31, 2005 06:34 PM
با اجازه لينك اين مطلب را در اهورا گذاشتم
اهورا | July 31, 2005 01:29 PM
از شما دعوت می شود تا با عضويت در سيستم ( اعلام به روز رسانی وبلاگ) پارس وب گيت و استفاده از ابزار های مختلف سايت بر تعداد بازديد کننده های وبلاگ خو بيافزاييد «تيم پارس وب گيت»
http://www.parswebgate.com
براي اولين بار اين سيستمها يكجا و رايگان ارائه شده است.
جديدترين ابزارها براي وبلاگ نويسان .
اعلام به روز شدن وبلاگ(NEW)
باكسهاي خبري و لينك
قالبهاي آماده براي وبلاگ
آمار بازديد كنندگان
نظر سنجي
ثبت اتوماتيك سايت
تاريخ شمسي در وبلاگ شما
قرار دادن موزيك در وبلاگ و سايت
مطالب آموزشي براي وبلاگ نويسان
كدهاي آماده جاوا براي زيباتر شدن وبلاگ
و...
parswebgate | July 31, 2005 11:48 AM
خدمت حضرت علامه ختمي مرتبت حسين هميشه جاويد.ريفيق يك نكته....خود ناتور به معنایِ دشت بان اه...ديگه دشت الباقي ش رو فاكتور بگير.مشكل ديگه اي هم داشتي در خدمتيم....پنچري هم مي گيريم...
شميده | July 31, 2005 08:43 AM
خیلی عالی بود.. دستت درد نکنه
خلوتگاه | July 31, 2005 08:31 AM
چرا من این کتابها رو ندارم
یکی کمک کنه !
سكوت مرگ | July 31, 2005 07:53 AM
مقاله اى در مورد سينماى احمد شاملو در سايت
www.mano-paltalk.com
sarboland | July 31, 2005 03:18 AM
خیلی خوبه جاوید!! من دوست دارم نوشته هات رو در موردِ بهترين رمان های فارســــــــــــی بخونم. و البته نه معروف ترين رمان های فارسی. فکر کنم بهترين ها رو کمتر می شناسيم.
ديبا | July 30, 2005 10:51 PM
دستت درد نکند حسین جان. ولی بالاغیرتن ادامهاش بده. کار نیکو کردن از پر کردن است.
سپینود | July 30, 2005 09:15 PM
سلام. در خبرچین لینک شد.
خبرچین | July 30, 2005 08:19 PM
خیلی خوبه...این کتاب شاهکاره ...مخصوصاًترجمهی نجفی!
شقايق | July 30, 2005 08:06 PM