ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« شاهکارهای ادبی ـ ۳ | Main | دخترکوچولو و آقاگرگه! »
آخرین اجرای نمایش فنز
دیشب آخرین اجرای تئاتر "فنز" بهنویسندگی و کارگردانی محمد رحمانیان در تئاترشهر روی صحنه رفت. مدتها بود که میخواستم به دیدن این تئاتر بروم، اما متاسفانه پیشفروش بلیت آن از چند هفته پیش تمام شده بود و وقت و حوصلهی این را هم که ساعتها در صف بایستم تا شاید یکی از معدود بلیتهایی که بهصورت روزانه برای اجرای همان روز فروخته میشد، تهیه کنم نداشتم.
دیروز نزدیک عصر، در حالی که ساعتی بیشتر به آغاز آخرین اجرا نمانده بود، دوست عزیزی(+) خبر داد که دو بلیت دارد و با هم به دیدن نمایش رفتیم؛ واقعن باورم نمیشد که این طور ناگهانی موفق به دیدن "فنز" شوم و آن هم آخرین اجرای آن، که خیلیها دوست دارند در آن حاضر باشند!
بههرحال؛ نمیدانم چه طور میشود که در کشوری با این پشتوانهی غنی فرهنگی، حتی بهاندازهی انگشتان یک دست هم سالن مناسب برای اجرای تئاتر، نداریم و همانهایی هم که داریم بهقدری کوچک و نامناسباند که همیشه هم برای گروهها و هم برای تماشاگران، باعث زحمت هستند. در نظر بگیرید که در سالن چهارسو (که فنز هم آنجا روی صحنه رفت)، همیشه حداقل پنجاه بلیت، افزون بر ظرفیت سالن فروخته میشود و عدهی زیادی مجبورند از بالکن سالن که دید مناسب نسبت به صحنه ندارد و یا نشسته روی ردیف جلوی صندلیها، در دو قدمی بازیگران، با وضعیتی نامناسب تئاتر را تماشا کنند.
خود من، هم در تئاتر "سانتا کروز" (که مدتی پیش روی صحنه بود) و هم در اجرای دیروز "فنز"، در ردیف جلوی صندلیها، چهارزانو روی زمین نشسته بودم و این مساله علاوه بر اینکه باعث میشود بعد از اجرای نمایش، آنها که بدون صندلی و روی زمین نشستهاند دچار پادرد و کمردرد شوند، ممکن است مزاحم بازی بازیگران هم باشد؛ بهعنوان مثال، من دیروز پیوسته خودم را تا جایی که میشد عقب میکشیدم تا بازی پرویز پرستویی و حبیب رضایی و ترانه علیدوستی که شاید نزدیک بیستدقیقه از نمایش در فاصلهی نیممتری من و اطرافیانم بازی داشتند، دچار مشکل نشود!
بگذریم؛ لابد داستان نمایش فنز را میدانید؛ فنز، حکایت یک خانوادهی انگلیسی طرفدار تیم منچستر یونایتد است و ماجرای آن در سال 1966 در شهر منچستر انگلستان اتفاق میافتد. نام نمایش، از زیبایی خاصی برخوردار است؛ همانطور که میدانید(Fans) به معنی طرفداران یا هواداران است و از طرف دیگر حروف ابتدای نام شخصیتهای اصلی نمایش است. (ف) حرف اول فرانکی، (ا)حرف اول اگنس، (ن) حرف اول نانسی و (س) حرف اول سانی؛ اعضای این خانواده تا پای جان، علاقمند به منچستر یونایتد هستند و زندگیشان تحت تاثیر علاقهی افراطی به این تیم است. ماجرای نمایش، حول همین تعصب خانوادگی به منچستریونایتد میگذرد. نمایش، داستان و فضای ملموسی دارد و میتواند برای هر نوع تماشاگر جذاب و قابلفهم باشد. نمیخواهم زیاد دربارهی نمایش فنز، حرف بزنم که پیش از این هرچه لازم بوده دربارهی آن نوشتهاند؛ فقط باید بگویم که فنز، یکی از بهترین تئاترهایی بود که در این سالها دیده بودم و برای آنها که موفق بهدیدنش نشدند متاسفم!
در اجرای دیروز، هنرمندان زیادی حضور داشتند؛ از جمله مسعود کیمیایی و عزتالله انتظامی.
محمد رحمانیان بعد از اجرای نمایش هر دو را روی صحنه دعوت و به آنها ادای احترام کرد. کیمیایی سخنی نگفت، اما عزتالله انتظامی به این جمله اکتفا کرد: "فقط یک جمله میگویم؛ تئاترهای امروز را که میبینم بر میگردم به عقب، زمانی که ما در لالهزار کار میکردیم... اوضاع چهقدر تغییر کرده است!"
نکتهی جالب دیگر اشکهای ترانه علیدوستی بود که بعد از پایان آخرین اجرای نمایش و هنگام اهدای گل و هدیه به بازیگران و دستاندرکاران آن، گوشهای ایستاده بود و آهسته اشک میریخت!
بههرحال پروندهی نمایش فنز هم بسته شد؛ انتشارات فرخنگار وابسته به موسسهی کارنامه نمایشنامهی فنز را همزمان با اجرای آن منتشر کرده بود و در سالن به معرض فروش گذاشته بود؛ فکر میکنم تا یکی، دو هفتهی دیگر، این کتاب بهصورت عمومی هم پخش شود و آنها که موفق بهدیدن نمایش نشدهاند، میتوانند لااقل از خواندن نمایشنامهی آن لذت ببرند!
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
خودت خوبی؟ سالم زنده ای؟ راجع به زندگی . زمانه مایکل ک نوشتم
saleh | August 30, 2005 11:54 AM
سلام. فنز رو نديدم. اما پست قبلي خيلي با حال بود . شاد باشي
amir | August 30, 2005 01:26 AM
پس از الن برای پنجره ها اقدام کن تا مثل فنز نشه :)
saleh | August 28, 2005 09:16 AM
یک دنیا ممنون جاوید!
نمی تونی تصور کنی چقدر لذت بردم از اين گزارش ات. نمايش نامه رو حتمن بايد بخونم. و چقدر متاسفم که تئاتر رو نديدم. تئاتری که بهترين هنرمندهای ايران رو برميگردونه به گذشته، به لاله زار...
چه خوب!
ديبا | August 27, 2005 03:15 PM
وبلاگی خواندنی دارید
دستت درد نکند
آرش | August 27, 2005 01:49 PM