ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« دربارهی رمان "تنهایی پر هیاهو" نوشتهی "بهومیل هرابال" | Main | شالی به درازای جادهی ابریشم »
شاهکارهای ادبی ـ ۶
شازده احتجاب هوشنگ گلشیری
نشر نیلوفر
۹۵ صفحه
سال نشر: ۱۳۷۰
صفحهی ویژهی شاهکارهای ادبی در کتابلاگ
(برای اطلاعات بیشتر و خواندن یادداشتهای دیگر کلیک کنید)
شازده احتجاب
هوشنگ گلشیری
«من کلامام را نمیفروشم، اینرا خوب یاد گرفتهام؛ یاد گرفتهام که بر سر یک کلمه کشته شوم، برای اینکه برای یک داستان ششماه کار میکنم و کلمه به کلمهاش جزء وجود من است...»
(هوشنگ گلشیری در گفتوگو با روزنامهی خرداد، 13 اسفند 1377)
«هوشنگ گلشیری» در اسفند سال 1316 در اصفهان متولد شده و در شانزدهم خرداد 1379 درگذشته است. مهمترین کتابهای گلشیری اینها هستند: مثل همیشه (1347)، شازده احتجاب (1348)، کریستین و کید (1350)، نمازخانهی کوچک من (1354)، برهی گمشدهی راعی (1356)، آینههای دردار (1371)، دست تاریک دست روشن (1374) و جننامه (نشر باران ِ سوئد، 1376).
«شازده احتجاب» در سال 1348 منتشر شده و گلشیری، گویی که واژه به واژهی آنرا نه بر کاغذ نوشته، که بر سنگ، کنده است. تکنیک روایی شازده احتجاب، تداعی معانی و نوعی تکگوئی است که پیش از گلشیری، «صادق هدایت» - بهنوعی - در «بوف کور» و بهطور اخص، «صادق چوبک» و «بهمن شعلهور» در «سنگ صبور» و «سفر شب» آنرا آزموده بودند. درک نادرست «چوبک» از این تکنیک روایی باعث شده بود در چند جا از آن تخطی کند و ساختار رماناش را بههم بریزد (بهعنوان مثال بهخاطر بیاورید نمایشنامههای بیسروته ِ اواسط و انتهای رمان «سنگ صبور» را و نیز یک فصل از روایت «احمد آقا» که بهطور کامل به نقل قسمتی از شاهنامهی فردوسی اختصاص دارد و با تکنیک تکگویی در تضاد است) [رجوع کنید به سنگ صبور، صادق چوبک، انتشارات جاویدان، چاپ اول 1345]. بهمن شعلهور هم در «سفر شب»، از اشتباهات چوبک مبرا نبود.
«گلشیری» زمانی نوشتن شازده احتجاب را آغاز کرد که این دو اثر چاپ شده و بهعنوان تجربهای برای او بودند تا اشتباهات آن دو نویسنده را در کار خودش تکرار نکند؛ هرچند همهی شازده احتجاب را نمیتوان بهطور کل مشمول تکگویی دانست و بیشتر باید از آن با یادایادیها (تداعی معانیها) نام برد. قسمت عمدهی شازده احتجاب بههمین شیوه، روایت میشود و بخشهای کوچکی از آن هم با تکگویی فخری یا روایت نویسنده (مثل بخش ابتدایی کتاب).
شازده احتجاب، حدیث اضمحلال انسانها در بیرحمی زمان و روایت زوال محتوم اشرافیت است.
خسرو احتجاب (همان شازده احتجاب)، ظاهرن [علت به کاربردن این واژه را توضیح خواهم داد] از اعقاب ِ سلسلهی قاجار است و وارث حشمت و ثروت اجدادی که هرچند در خوشگذرانیهای پدر و پدربزرگ او بسیاری از آن بر باد رفته است، اما هنوز مقداری زمین و نیز خانهی اجدادی و وسایل زیادی که حالا حکم عتیقه را پیدا کردهاند، برای او باقی ماندهاند. خسرو به همراه زناش «فخرالنسا» و کلفتاش «فخری» و نیز «مراد» (نوکر و سورچی اجدادیشان) در خانهای که به ارث برده زندگی میکند.
«مراد» در پی افتادن از کالسکه، فلج میشود و شازده او را بیرون میکند. از آن پس، مراد، هر از چندگاه نشسته بر صندلی چرخدار به سراغ شازده میآید و خبر مرگ یکی از خویشاوندان شازده را به او میدهد. در ابتدای رمان، مراد باز به سراغ شازده میآید و ظاهرن قصد او گرفتن پول از شازده است، اما احتجاب میداند که دیگر کسی از خویشاونداناش باقی نمانده و مراد خبر مرگ خود او را برایاش آورده است. فخرالنساء (زن شازده) مدتیست که به سل موروثی درگذشته است و فخری و شازده با هم در خانهی جدیدی که شازده خریده زندگی میکنند.
شازده احتجاب آگاه از مرگ محتوم از سل اجدادی که گریبان او را هم گرفته، به اتاقی میرود که در آن عکسهای پدر و شازدهی بزرگ و جد کبیر و فخرالنساء و دیگر اقواماش در قابهای شکسته و قدیمی هستند و این عکسها مَرکبی میشوند برای سفر شازده به خاطرات روزهای دور؛ روزهایی که شاید به شازده کمک کنند از طریق مرور آنها خود را باز شناسد. شازده، در این فلشبکها، تصاویری از ظلم و ستم و هوسرانیهای بیپایان اجدادش و نیز رابطهاش با فخرالنساء را بهخاطر میآورد. بعد از مرگ فخرالنساء، شازده، فخری را واداشته است که لباسهای او را بپوشد و چون او بزک کند و در واقع هم فخری باشد و هم فخرالنساء و فخری زیرسلطهی تهماندهی جبروت اجدادی شازده، کمکم «مسخ» میشود و خود نیز باور میکند که «فخرالنساء» است.
در صحنهی انتهایی رمان، مراد، اینبار به کمک زناش به اتاق شازده میآید و میگوید: «شازده جون، شازده احتجاب عمرش را داد به شما»؛ خروج مراد از اتاق همزمان است با لحظات آخر زندگی شازده احتجاب ِ عقیم و مرگ او، که بهطور تمثیلی پایانی است برِ یک دوره اشرافیت.
تسلط گلشیری بر اوضاع و احوال زندگی در دورهی قاجاریه و نیز نثر رشکبرانگیز او و قدرت داستانگوییاش، «شازده احتجاب» را به چنان قلهای از کمال رسانده است که بیشک یکی از چهار، پنج میراث ارزشمند ادبیاتداستانی نوین ایران محسوب میشود.
پیشتر گفتم شازده «ظاهرن» از بازماندگان قاجار است؛ علت استفادهام از این واژه این بود که گلشیری هرچند خود میگوید که با الهام از دورهی قاجاریه و تحقیق جامع در اوضاع آن زمان «شازده احتجاب» را نوشته و حتا طرح صندلی شازده را از صندلی ناصرالدینشاه برداشت کرده است (رجوعکنید به فیلم 12 ساعتهی گفتوگو با هوشنگ گلشیری که زندهیاد کاوه گلستان در سال 1372 تهیه کرده است)، اما جای دیگر به دوست دیریناش «ابوالحسن نجفی» میگوید: «این شاه و آن شاه لیاقت ندارند که در ادبیات آدم یقهشان را بگیرد. اینکارها به درد اعلامیهنوشتن میخورد. من میخواستم سلطنت را، این سیستم کلهقندی هرممانند را نشانه بگیرم ـ که بیشتر در ذهنیت ماست...» (همراه با شازده احتجاب، نشر دیگر، صفحهی 28)
هوشنگ گلشیری مدتهاست که از وابستگی به همهچیز، وارسته است. میراث ماندگارش، نوشتههای بهواقع خارج از شمار اوست که سالهای سال خوانده خواهند شد و دری به دریغ از دستدادن زودهنگام او خواهند بود.
یادداشتام را نقل جملهی زیبایی از حسین سناپور دربارهی هوشنگ گلشیری به پایان میبرم: « [گلشیری] تا بود، راه بود و راهگشا بود و جایخالیاش پرنشدنیست، و پر نخواهد شد با هیچکار و هیچکس و هیچچیز...» (همخوانی کاتبان، ص 16، نشر دیگر، 1380).
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
خوشحالم از اینکه چنین نقد کوتاهی بدون نظرات شخی عرضه شده. فقط میخواستم به علاقه مندان کتاب صالح حسینی درمورد نقد شازده احتجاب (گلشیری)وخشم و هیاهو(ویلیام فالکنر)از انتشارات نیلوفررامعرفی کنم
mostafa | November 4, 2006 09:28 PM
نام ها را دوره مي کردم و يادها و شعر ها را .ديدم مدتي است بي صدا مي آيم .مي گذرم .مي خوانم .بي صداييد .مي آييد .نمي آييد ...
به هر حال خوشحالم آن جايگاهي را يافتيد که استعداد و لياقتش را داشتيد .من همواره به اين نور ايمان داشتم و آن را باز گو مي کردم.
به هر حال هر جا هستيد خوب و خوش باشيد.
شيدا محمدي | January 4, 2006 09:09 AM
توی کتاب شازده احتجاب زمان ها و شخصیتها انقدر باهم قاطی میشن که به سختی میشه اونا رو از هم متمایز کرد.
مرجان | January 2, 2006 09:07 PM
ممنون از معرفی این کتاب عمیق و زیبا نمی دانم درست درک کرده ام یا نه ولی در خیلی جاها گلشیری می خواهد نشان دهد که شازده سعی دارد از جبر زمانه بگریزد و در واقع میراث دار گذشتگانش نباشد ولی ناموفق می ماند مثلا جایی که به فخرالنسا ابراز عشق می کند و یا در جایی دیگر وقتی از فخری می پرسد خانم درباره معاشقه ما چه گفت فخری می گوید خانم گفت تو خوبی فخری که یعنی تقصیری اگر هست برعخده شازده است و لاغیر .این صحنه هاست که کتاب را درخور توجه و خیلی ممتاز از بقیه آثار می کند.متشکرم/خسته نباشید.
لاله | January 2, 2006 08:45 PM
حق با شماست." شازده احتجاب" کتابی خواندنی است. طوری آدم را غرق در خود میکند که آدم دلاش نمیآید آنرا کنار بگذارد. من این کتاب را در محل کارم خواندم و پس از اتمام از آنجا خارج شدم( با کمی تخلف کاری!) تصاویری که از دورهی قاجار تداعی میکرد، واقعی جلوی چشم آدم شکل میگرفت.
معرکه بود. همین!
موفق باشی.
مهرداد | January 2, 2006 08:23 PM