ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« شبهای چهارشنبه | Main | وقاحت ِ «همشهری جوان» »
شاهکارهای ادبی ـ ۱۰
کرگدناوژن یونسکو
ترجمهی پری صابری
نشر قطره
۲۴۶ صفحه
سال نشر: ۱۳۸۵
کرگدنها
اوژن یونسکو
پیش از اینکه به خود نمایشنامهی «کرگدنها» بپردازم، خیلی کوتاه نکتهای دربارهی نام صحیح فارسی این نمایشنامه میگویم. عنوان فرانسهی این کتاب Rhinocéros به معنای کرگدن است و مترجمانی هم که این نمایشنامه را به فارسی ترجمه کردهاند از جمله جلال آلاحمد، مدیا کاشیگر، پری صابری و ... از همین عنوان استفاده کردهاند اما ظاهرن عنوان صحیح و دقیقتر این کتاب «کرگدنها»ست. مطمئن نیستم اما گمان میکنم در زبان فرانسه نام نکرهای مثل Rhinocéros، [حتا]وقتی بدون نشانههای جمع نوشته شود باز هم اسم جمع است.
چندی پیش من در توضیح لینکی که در هفتان به خبر ترجمهی جدیدی از این کتاب میدادم، به این نکته اشاره کردم، اما مدیا کاشیگر (یکی از مترجمین این کتاب) برآشفت و پاسخی نوشت که اینجا میتوانید بخوانید. به هر حال امیدوارم دوستان و استادان فرانسهدان توضیحات روشنتری دربارهی نام این کتاب بدهند. بگذریم.
اوژن یونسکو در سال 1912 در رومانی به دنیا آمد، اما در یکسالگی به فرانسه مهاجرت کرد و جز چند سالی که به همراه پدرش در موطناش زندگی کرد باقی عمرش را در فرانسه گذراند و از این جهت او هم (مثل ساموئل بکت) بیش از آنکه یک مهاجر باشد، فرانسوی است. «آوازهخوان تاس» اولین نمایشنامهای بود که از «اوژن یونسکو» روی صحنه آمد (در سال 1950) و پیش از نوشتهشدن و روی صحنهآمدن نمایشنامهی کرگدنها (در سال 1960)، نمایشنامههایی مثل «درس»، «صندلیها»، «مستاجر جدید» و .. موقعیت او را بهعنوان یک نمایشنامهنویس آوانگارد تثبیت کرده بودند و او همردیف نامهایی چون ژان ژنه، ساموئل بکت و آرتور آدامف از پایهگذاران تئاتر ابزورد (تئاتر پوچی، تئاتر معناباختگی) شناخته شده بود.
جالب است بدانید که «اوژن یونسکو» در سال 1353 بهدعوت سازمان جشن هنر و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به ایران سفر کرده و یک گفتوگوی تلویزیونی و چند جلسهی پرسش و پاسخ با دانشجویان ایرانی داشته است.
یونسکو، «کرگدنها» را ابتدا به شکل داستان کوتاه نوشته و سپس بهصورت نمایشنامه درآورده است. داستان «کرگدنها»، تقریبن تمامی مضامینی که در نمایشنامهاش مطرح شده در خود دارد و داستان فوقالعادهای هم هست. «ابوالحسن نجفی» این داستان را به فارسی ترجمه کرده و باعنوان «کرگدنها» در کتاب «بیست و یک داستان از نویسندگان امروز فرانسه» منتشر کرده است.
نمیتوان به یقین گفت که «کرگدنها» یک کمدی ِ تراژیک است یا یک تراژدی ِ کمیک؟! در صحنهی ابتدایی این نمایشنامهی سهپردهای، «برانژه» شخصیت اصلی نمایش و دوست روشنفکر - مأباش «ژان» در تراس کافهای واقع در یک شهر کوچک فرانسوی نشستهاند. «برانژه» ژولیده و ولنگار و سرگرم از مستی دیشباش، در مقابل «ژان» با سر و وضع آراسته و رفتار مبادی آداباش نشسته و سرزنشها و نصحیتهای او را ـ گوش که نمیکند ـ میشنود. در همین حین و در میان تعجب کسانی که در میدان کوچک شهر هستند، یک کرگدن، مسیری را کوس بسته و با تخریب هر چه در پیش رویاش هست راه خود را باز میکند؛ در بین بیتفاوتی برانژه و درحالیکه شخصیتهای دیگر هنوز از این واقعهی عجیب ـ حضور کرگدن که زیستگاه گرمسیری دارد در فرانسه و در وسط یک شهر ـ حیراناند، سر و کلهی یک کرگدن دیگر پیدا میشود.
با آغاز پردهی دوم که در ادارهی محل کار برانژه میگذرد، در مییابیم که حضور کرگدنها علتی انسانی و پیچیدهتر از آنچه تصور میشود دارد. آقای بف (Bœuf در زبان فرانسه به معنای گاو نر است)، همکار برانژه به همراه تعداد دیگری از ساکنان شهر تبدیل به کرگدن شده است؛ اپیدمی کرگدنشدن درست با سرعت کوسبستن کرگدنها، همهگیر شده و روز به روز افراد بیشتری به کرگدن تبدیل میشوند؛ «ژان» یکی از آنهاست که بهرغم تمام اداهای روشنفکرانهاش جزء اولین کسانیست که کرگدن میشود. این اپیدمی تا آنجا پیش میرود که تمام ساکنان شهر تبدیل به کرگدن میشوند و غرش مدام و صدای دویدن گلهای آنها در شهر یک لحظه آرام نمیگیرد. در صحنهی پایانی نمایش برانژه به همراه «دیزی» معشوقهاش در خانهاش نشسته و همچنان در تلاش است به هر شکلشده از کرگدنشدن بپرهیزد و به همراه دیزی، مثل آدم و حوا، نسل انسانها را دوباره احیا کند، اما دیزی هم به گلهی کرگدنها میپیوندد و برانژه تک و تنها و در حالی که از تفاوت خود با دیگران بهشدت در عذاب است، باقی میماند.
اولین مسالهای که در نمایش «کرگدنها» از استحالهی انسانها به کرگدن به ذهن متبادر میشود، شباهت این اتفاق با «مسخ» فرانتس کافکا و تغییر شکل «گرگور سامسا» به سوسک است. «اوژن یونسکو» در اینباره میگوید: «کافکا از نویسندگانیست که تجربهی دلهرهی مرا تکمیل کردهاند. مسخ کافکا منرا دگرگون ساخت و من احساس گناه، گناهکردن بیدلیل را کشف کردم و پی بردم که هرلحظه میتواند از فرد فرد ما هیولائی زاییده شود؛ شبیه نمایشنامهی کرگدن...» (صفحهی 13 کتاب).
«گرگور» فرد است، درحالیکه «کرگدنها»ی یونسکو جمع. «هرچه مسخ کافکا غمانگیز بود، مسخ در کرگدنها وحشتآور است. گرگور به حشرهای مسخ شد ناتوان و درمانده و دستوپا گیر آدمی، پس چشمپوشیدنی. اما آدمهای یونسکو در این نمایشنامه به حیوانی بدل میشوند که تنومند است و مسلح و ستبرپوست و پرکنندهی کوچه و بازار که آدمیزاد دستوپا گیر اوست و این آدمها هستند که برای او چشمپوشیدنیاند. این است که وحشت دارد...» (مقدمهی جلال آلاحمد بر کرگدن به ترجمهی خودش).
«کرگدنها» مرثیهایست بر هویتباختگی و پوستانداختن و گذار انسانها از انسانیت به توحش ذاتی و تاریخیشان. تفسیرهای متعددی از «کرگدنها» شده است که از شهرهترین آنها، تفسیریست که این نمایشنامه را هجویهای بر بیهویتی انسانها در نظامهای توتالیتر و بهطور اخص در زمان نازیسم میداند. آلمانیها به ضرب زور، عموم مردم از روشنفکر گرفته تا تودهی عام را استثمار کردهاندو به شکل کرگدنهایی بیهویت درآوردهاند. شاید به همین دلیل بود که این نمایش اولینبار در آلمان به صحنه رفت و آلمانیها در بعضی صحنههای آشکارا طعنهآمیز آن کف میزدند و ابراز احساسات میکردند. نیز به تعبیر دیگری که دور از ذهن نیست، میتوان «کرگدنها» را هجویهای در نقد انسانهای منفعتطلب که حاضرند به هر ذلتی تن بدهند اما همرنگ جماعت باشند، دانست.
نکتهای در مقایسهی دو ترجمهی پری صابری و جلال آلاحمد از «کرگدنها» که من مطالعهشان کردهام میگویم و بحثام را تمام میکنم. بهطور کلی ترجمهی پری صابری (که همین امسال برای اولینبار منتشر شده) از ترجمهی جلال که بیش از چهلسال پیش انجامشده بهتر است. به این دلیل که نثر روانتری دارد و برخلاف آلاحمد، دیالوگها را محاورهای ترجمه کرده که به روح نمایشنامههای اینچنینی نزدیکتر است. پری صابری تکههای اندکی از توصیف صحنهها را حذف کرده و بهجای آنها نقطهچین گذاشته که مشخص است بیشتر برگردانی برای اجرای صحنهای را درنظر داشته و از این نظر کار جلال برتر است. نکتهی مضحک دیگر کار پری صابری، ترجمهی اسم خاص موسیو پاپیون به آقای شاهپرک است! و نکتهی عجیب و غریباش اینکه آقای بف که هم در ترجمهی جلال و هم در ترجمهی ابوالحسن نجفی از داستان «کرگدنها»، آقای بف است تبدیل شده به آقای «گاب» که دستکم من یکی هیچ دلیل عقلانیای برایاش متصور نیستام. به هر شکل در انتخاب بین متوسط و متوسطتر ترجمهی پری صابری گزینهی بهتریست!
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام، اگر براي خاكشير را بفرستي قول مي دم كه از شما تشكر كنم.
رضا | September 21, 2007 04:10 AM
سلام .
با عرض تبريك به مناسبت سال جديد و ارزوي خوشبختي در اين سال نو بايد بگم كه زيبا بود هر آنچه نوشته بوديد و من هر آنچه خواندم . بدلايل شخصي ادبيات برام جذابه بخصوص ادبيات نمايشي و كاركرد اون تو بستر هاي مختلف .خواهش مي كنم در زمينه شعر اگر كتابي مي شناسيد كه مي تونه ايده بده متحول كنه ساختار ذهني رو مثلا
كتابهاي شل براي يه رنج سني كه تا بحال مطالعه ادبيات بين الملل نداشته معرفي كنيد
داود شبانكاره | March 23, 2007 07:17 AM
از اینکه بدین گونه شاهکارهای ادبی را معرفی میکنید و توضیحات جالب توجهی را هم ضمیمه ان می کنید واقعا متشکرم. من این کتاب را خواندم.لذت بردم و تا حدود زیادی هم وحشت کردم.وحشت از اینکه به راحتی هویت خود را از دست می دهیم و متاسفانه فقط به همرنگ شدن به جماعت فکر میکنیم حتی اگر این رنگ سیاهی باشد و بس.ما قبل از اینکه به زندگی فکر کنیم به ان عادت می کنیم.
کیمیا | March 12, 2007 11:34 PM
این قدر کتابای عهد بوق معرفی نکنید یه خورده جدیدتر که ما نخونده باشیم
آبی بیکران | January 1, 2007 01:12 PM
دوست عزیز سلام.کارتون در این وبلاگ فوق العده و قابل تحسین هست.حتما شما را لینک خواهم کرد.هر زمان به روز شدید من رو از مطالب خوب وبلاگتون با خبر کنید.
شقایق زعفری | December 21, 2006 01:08 PM
ta hala har chi ketab inja moarefi shode raftam kharidam khundam
:)
mishe dar morede fereidun se pesar dasht ham benevisid
in ro khundam
tu iran chap nashode
vali tu site khode abbas marufi hast
sun | December 19, 2006 11:11 AM
سلام
با یه شعر منتظر حضو رتونم
کرگدن ها رو هم نخوندم :(
یلدا | December 19, 2006 01:12 AM
سلام
خوشحال ام که اینجا رو پیدا کردم
ترجمه ی پری صابری از کتاب به نظرم ترجمه ی خوبی اومد
یک مشکل این کتاب اینه که مصاحبه ای که از یونسکو چاپ کردن نه تنها جذاب نیست که خیلی هم ... بگذریم
کرگدن رو دوست دارم و یکی از پست های وبلاگ ام به همین اختصاص داشت البته نه اینجور که شما سنگ تمام گذاشتین
همیشه نویسا باشید
شاه رخ | December 18, 2006 08:41 PM