ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« چند پیشنهاد برای سادهسازی زبان و خط فارسی | Main | شیادیهای ادبی و چند توضیح لازم دربارهی سایت هفتان »
هفت نکته در حاشیهی «بازی آخر بانو»
بازی آخر بانو بلقیس سلیمانی
نشر ققنوس
۲۹۲ صفحه
چاپ دوم- ۱۳۸۵
1 – چه بلایی سر ادبیات داستانیمان آمده که چهل – سال بعد از انتشار رمانی مثل «سووشون» سیمین دانشور، یک نویسندهی زن ما، رمانی خیلی – خیلی معمولی مثل «بازی آخر بانو» مینویسد و ما از این اتفاق آنچنان ذوقزده میشویم که حلوا – حلوا میکنیماش و در همهی جوایز ادبیمان نامزد دریافت عنوان بهترین رمان سال میشود؟
2 – کسانی که «بازی آخر بانو» را خواندهاند میدانند که در انتهای رمان (در بخش «ضمایم») مشخص میشود که همهی آنچه خواندهایم روایت یک هنرجوی داستاننویسی به نام «بلقیس سلیمانی»ست که شاگرد کلاس داستان خانم دکتر محمدخانیست و زندگی او را با اطلاعاتی که به روشهای مختلف جمع – کرده و نیز با چاشنی تخیل بهصورت رمان نوشته.
ابلهانه است به این دلیل مسخره که این رمان درواقع دست - نوشتههای یک داستاننویس آماتور است، همهی ایرادهای آنرا منطقی بدانیم و آنها را به پای بیتجربهگی آن هنرجوی داستاننویسی و نه نویسندهی اصلی رمان یعنی «بلقیس سلیمانی» بگذاریم. نگاهی به رمانهایی که از تکنیکهایی مشابه این تکنیک استفاده کردهاند بیندازید. هیچکدام در روایتشان دچار مشکل نیستند.
«قلعهی سفید» اورهان پاموک، «تهوع» سارتر و «زندگی کوتاه است» یوستین گوردر بهنوعی دست - نوشتههایی هستند که نویسنده مدعیست شخص دیگری (غیر از او) آنها را نوشته اما در این داستانها ضعف نگارش و تخطی از اصول داستاننویسی نمیبینیم. پس اگر ایرادی به «بازی آخر بانو» گرفته شود، جدا از درست و غلط بودن، منطقن وارد است.
3 – رمان «سنگ صبور» صادق چوبک را خواندهاید؟ پنج راوی مختلف دارد که هر کدام از آنها با لحن و سبک روایت ویژهی خودش، بار روایت پارهای از داستان را به عهده میگیرد که هیچکدام از چهار نفر دیگر منطقن نمیتوانند آنرا روایت کنند و در ضمن در روایت وقایع مشترک، هر یک نگاه خاصی دارند که فقط و فقط خاص خود آنهاست.
یا به آن داستان معروف نویسندهی ژاپنی «ریونوسوکه آکوتاگاوا» به نام «در جنگل» نگاه کنید (در مجموعهی «ماه عسل آفتابی»، ترجمهی سیمین دانشور، نشر رواق، چاپ اول، 1362). ماجرای قتل یک سامورائیست از زبان چند فرد مختلف که هر کدام روایت خودشان را از آن ارائه میدهند و این روایتها با هم متناقضاند؛ به این معنی که هر کس ماجرا را به شیوهای که خودش میخواهد نقل میکند و این خواننده است که باید با کنار همچیدن وقایع به اصل ماجرا پی ببرد.
منظورم از این مقدمهچینیها این بود که بگویم استفاده از چند راوی مختلف برای روایت یک داستان یا رمان نیاز به منطق داستانی دارد و همینطور شکمی نمیتوان از این تکنیک استفاده کرد. مهم این است که نویسنده از عهدهی «چند – صدایی – کردن» رماناش برآید وگرنه «چند – راوی – کردن» رمان که کار شاقی نیست!
به نظر من «بازی آخر بانو»، بهرغم آنچه ممکن است در نگاه اول به ذهن برسد، نیازی به این همه راوی نداشته است. داستاننویسها خوب میدانند که اینگونه استفاده – کردن از راویهای مختلف فقط نتیجهی تنبلی یا ضعف نویسنده در پرداخت رمان از زبان یکی از شخصیتهاست و دلیل موجه دیگری ندارد؛ چه اینکه لحن و شیوهی روایت هیچکدام از شخصیتهای رمان، ویژه نیست. همانطور که اشاره کردم طرح داستان هم طوریست که تنها با یک راوی قابل روایت است و مثل نمونههای اعلای رمانهای با چند روای، منطق داستانی قویای برای استفاده از راویهای مختلف ندارد.
4 – من اگر داور یک جایزهی ادبی باشم، با دیدن گافهای بزرگ نویسنده در استفاده از زاویهی دید، رمان را در همان مرحلهی اول داوری حذف میکنم چه برسد به اینکه آنرا نامزد دریافت جایزه کنم! اینکه یک نویسنده هنوز با زمان در روایت و محدودیتهای هر زاویهدید آشنا نباشد، از نظر من هیچ توجیهی ندارد.
«بازی آخر بانو» چندین مورد تخطی ِ عجیب، مشهود و غیر – قابل – قبول از زاویه دید و زمان روایت دارد؛ تکگویی روایی «گلبانو» در اولین پارهی روایتاش یکدفعه بدون هیچ منطق خاصی در صفحات 28 تا 30 تبدیل به «سیلان ذهن» میشود. در صفحهی 120، زمان روایت از گذشته به زمان حال تغییر مییابد! این اشکال بزرگ در چند قسمت دیگر رمان هم، البته محدودتر از این مورد، دوباره تکرار میشود.
در صفحهی 132، راوی که در زمان «حال» است و آنرا روایت میکند ناگهان به آینده «نقب» میزند و ساحرانه پیشگویی میکند که البته در سالهای بعد نظرم نسبت به این اتفاق عوض شد و اینطور و آنطور شد! در صفحات 142 و 182، راوی در حین روایت داستان به خواب میرود و بدون اینکه روایتاش را پس از بیدارشدن از خواب پی بگیرد، در همان حین خواب روایت میکند که خواب میبینیم فلان میشود و بهمان کس میآید و الخ...! در صفحات 190و 191 هم، آنجا که راوی به خود نهیب میزند، هر دو مورد، مثل موارد بالا، عدول از زاویهی دید است. همچنین است آوردن داستانی که «صالح رهامی» دربارهی «سعید نوری» نوشته در وسط فصل «صالح رهامی، سعید، محمدجانی».
5- «دیالوگ» نقش عمدهای در «بازی آخر بانو» دارد و بهرغم حجم زیاد آن و کاربردش در رمان، بلقیس سلیمانی کمترین دقت را در نوشتن دیالوگها به کار برده است. دیالوگهای «بازی آخر بانو» جدا از اینکه آن استواری و قدرت لازم را ندارند و کممایهاند، بین گفتار و نوشتار سرگرداناند و منسجم نیستند.
نیز، دستکم در 25 مورد، علامت سئوال (؟) به اشتباه جلوی جملهها گذاشته شده و در موارد قابلتوجهی هم علائم نگارشی مثل ویرگول و نقطه اشتباه استفاده شدهاند که در خوانش رمان ایجاد سکته میکنند. اگر جای ناشر و نویسنده باشم، حالا که «بازی آخر بانو» مورد استقبال قرار گرفته، در چاپ بعدی، هم نحوهی ضبط دیالوگها را یکسان میکنم و هم ایرادهای ویراستاری را اصلاح.
6- نظر شخصی من این است که رمان یا باید تمامن سیاسی باشد (نظیر «1984» و «قلعهی حیوانات» جورج اورول و «میرا»ی کریستوفر فرانک) یا اینکه مسائل سیاسی - تاریخی را نه در خط اصلی داستان که در لایهی زیرین آن و به موازاتاش پیش بکشد و آنها را نقد کند. (عطف به همان کلیشهی معروف که نویسنده هیچوقت به خال نمیزند! کنارهی آنرا میزند و از این طریق خود آنرا هم نشان میدهد.)
سیاست و نقد اتفاقات دههی پرآشوب شصت در «بازی آخر بانو» بسیار پر – رنگ – تر از آن است که باید باشد و به نوعی تبدیل به «پیام اخلاقی» داستان شده! میشد «هنرمندانهتر» و «زیرکانهتر» به نقد این مسائل نشست.
7- «بازی آخر بانو» میتوانست یک رمان کلاسیک معمولی باشد، اما «ضمایم»اش و بازیهایی نظیر حضور بیمنطق «بلقیس سلیمانی» (نویسنده) بهعنوان یکی از شخصیتهای رمان، حتا قدرت «معمولی – بودن» را هم از آن گرفته است. کاش «بلقیس سلیمانی» به همان روایت خطی و کلاسیک و نسبتن خوشخوانی که تا حدود صفحهی دویست از آن بهره گرفته، پایبند میماند و اسیر وسوسهی استفادهی بدون منطق از بازیهای پستمدرنیستی و تکنیکهای رنگارنگ، بدون توجیه داستانی، نمیشد.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
دنبال مطلبی میگشتم و به شما رسیدم. بعضی کامنتها از جمله خانم مهتدی جز حب و بغض چه چیزی میتواند باشد؟
اشکال میرقدیری این است که به هیچ کس و هیچ کجا وابسته نیست تملق و چاپلوسی نمیکند و بی اعتنا به این حواشی نفرت انگیز کار میکند
نینا | October 17, 2008 11:39 AM
واقعا چرته
مرضیه رستگار | March 23, 2008 02:23 AM
از مطالب ارزنده شما متشكرم
لطفاً مقاله يا مطالب كاملي از ربا برايم ارسال نماييد
از همكاري شما سپاسگزارم.
hojjat | May 20, 2007 09:54 AM
کتاب و دیگران یکی ازمحدود رمانهایی بودکه توانستم بسیار عمیق باراوی داستان ارتباط برقرار کنم و برای اولین بار برای زنی در جایگاه این زن (شاید زن دوم)
احترام قائل بودم و شاید هم دوستش داشتم.
کیمیا | March 2, 2007 12:33 AM
حضور محترم دوستانی که برای جایزه می نویسند:
در این مملکت برای بردن جایزه کافی است چند نکته را به خاطر داشته باشید.البته این بستگی به ذوق و سلیقه شما دارد که خواهان چه نوع جایزه ای هستید.اگر از مرگ و خودکشی و پوچی زندگی نوشتید،حتما جایزه هدایت را در هوا زده اید.برای بردن جایزه گلشیری هم یا باید شاگرد آن مرحوم بوده باشید یا شاگرد یکی از داوران .اگر نشد کتاب را بدهید موسسه برایتان چاپ کند و اگر باز هم نشد خانم طاهری را ببینید.سایر جوایز هم با درصدی خود سانسوری به دست می آیند.
صفری گیلدا | February 20, 2007 01:12 PM
یه مصاحبه از این خانوم خوندم که گفته بودن من کلا دوست نداشتم رمان بنویسم ولی از یک طرفم می خواستم فعالیتهامو مکتوب کنم دیگه مشخصه که تخمی تراز این در نمیاد
ابوذر | February 4, 2007 07:19 PM
دوست عزیز داستان نویسی فیزیک یا ریاضی نیست که قواعد لاتغییر داشته باشد تنها باید نویسنده هر کاری می کند واقعیت داستانی ایجاد کند الته این کتابی را که می گویی نخوانده ام و این نکات مسائلی نیت که به تنهایی رمانی را بی اعتبار کند کاش در بین مخاطب ادبیات درک متعالی بوجود بیاید وگرنه حتی اگر شاهکار هم خلق شود درکی برای شناختش وجود نخواهد داشتددر جامعه ما البته
نازی پاد | February 3, 2007 08:21 PM
من این کتابو نخوندم ولی حرفهای تو رو درباره کتابهای دیگه خوندم و قبول دارم.اما در مورد این کتاب کولی کنار آتش منظور خانم روانی پور چیه؟ خنده دار بنظر میاد چون اونم بنظر من مالی نیست که بشه مثال زدنی دونستش ولی کی میگه ماستم ترشه؟تازه وقتی می بینی ده سال طول کشیده نوشتتش که از خنده روده بر می شی.البته ببخشیدها منم مثل خودتون زبونم تنده اینم تریبون خوبی برای حرف زدنه OK??
لاله | February 3, 2007 01:44 AM
سلام
میبینم شما دربارهٔ زبان و رسمالخط نظریاتی دارید آیا شما کتاب دکتر خسروفرشیدورد دریباره را (لغت سازی و ترجمه و ضع و..) را خوانده اید و نظرتان چیست
نغز | February 2, 2007 05:37 AM
شانس آوردیم که در فضای پرهرج و مرج ادبیات داستانی شما یکی داور نیستید. چون به قدری درگیر خود هستی که نمیتوانی قضاوت سلیقهای نکنی دوست عزیز.
هر چیزی را از منظر محدود خودت نگاه میکنی.
آقای جاوید آن تزتان بود در مورد رسمالخط این همه تعمیم نظرتان به جای دیگران. ضمنا لطف کنید آثاری که از دید شما درخور ستایش و تحسین هستند هم معرفی کنید. قطعا نصف بیشترشان مال همسایه کوچه پشتی و یا احیانا همپالکی گرمابه و گلستان شماست.
نگارینه | February 2, 2007 12:46 AM
اونا که جایزه دادن به این کتابه چرا بهت لینک ندادن!!!!
سوررئال | February 1, 2007 11:07 PM
سلام/کاش این کتاب ها زود به شهر من می رسید.
مهستا | February 1, 2007 07:18 PM
سلام کتابلاگ
من منیرو روانی پور هستم و وب لاگ تورا هرجا که باشم دنبال میکنم.الان ایران نیستم.من این کتاب را نخوانده ام ... اما این تکنیکی است که من سالها پیش در طاووسهای زرد و بعدها در کولی کنار اتش به کار بردم ...راستی حضور ذهن نداشتی که از این کارها حرف نزدی یا با انها مشکل داری ...البته این را بگویم که من پیش ازان کارهای صادق چوبک را تماما خوانده بودم ...دلم می خواهد جوابم را بدهی دلاور ...
moniro ravanipor | February 1, 2007 06:02 PM
اسم اون فیلم ژاپنی که نوشتی در موردش راشومون است. کتاب رو هنوز نخوندم اما حتمن میخونمش.
§§§
کتابلاگ (به الناز)::: مرسی. رفتم و بین کتابها گشتم و مشخصات داستان را یافتم (کاری که موقع نوشتن مطلب حوصلهاش را نداشتم)؛ «در جنگل» نوشتهی ریونوسوکه آکوتاگاوا، از مجموعهی «ماه عسل آفتابی»، ترجمهی سیمین دانشور، نشر رواق، چاپ اول، 1362. ضمنن اشتباه از من بود و همانطور که شما گفتهای «کوروساوا» از داستان دیگر «آکوتاگاوا» یعنی «راشومون» (که آن هم در همین کتاب «ماه عسل آفتابی» آمده) فیلم ساخته.
الناز | February 1, 2007 04:05 PM
یه استاد خیلی نازنین دارم که توی کلاس داستان نویسی به ما تاکید کرد علاوه بر اینکه شور واشتیاق داستا ن نویسی را در درونمان رشد بدهیم و درکنارش از تکنیکها به نحو احسن استفاده کنیم و حواسم را به خیلی از چیزهای بدیهی که تو نوشتی بودی جمع کنیم . تاکید کرده بود که توی این مملکت از داشتن رابطه و پیدا کردن دوست در عرصه ی های مختلف نشر و بقیه ماجرا غافل نشیم. البته این قسمت را با خنده گفت اما تاکید کرد. نمی خواهم به کسی توهینی بکنم اما شدیدا دچار همین ماجرا هستیم. هنوز کتاب را نخوانده ام و اینطور که تو نقد کردی اصلا از خیر خواندنش گذشتم.
نوشته های پشت شیشه | February 1, 2007 02:50 PM
در مقایسه با و دیگران محبوبه میرقدیری که این کتاب شاهکار بود! بعضی ایرادهایی که به کتاب گرفتی اصلاً وارد نیست. در بعضی زمینهها که گفتی خب من واقعاًصاحبنظر نیستم که بخواهم رد کنم یا تائید، ولی در مورد هفت شدیداً باهات مخالف هستم . و فکر میکنم قضاوت در مورد این کتاب با تکیه قرار دادن بخش ضمائم، درحالیکه حرفهای پشتپردهی این بخش را تقریباً همه شنیدهایم. کتاب به نظر من ضعف دیالوگ نداشت. ولی با این مساله موافق هستم که حضور بلقیس سلیمانی و اصلاً آمدن اسم نویسنده به عنوان یک شخصی در کتاب چیز جالبی نبود ولی فکر میکنم آن هم در ارتباط و در راستای بخش ضمائم ایجاد شده. در آخر هم معتقد هستم که اینقدر تند نوشتن در مورد یک کتاب زیاد خوب نباشد چون به هر حال هر اثری هر چقدر هم که بد باشد و پر از اشکال و گاف، باز هم ارزشهایی دارد که آن همه منتقد و داور و خواننده از آن خوششان آمده.
مریم مهتدی | January 31, 2007 11:57 PM
این کتاب " و دیگران" محبوبه میر قدیری هم برنده جایزه شده و به نظر من که افتضاح بود.
رکسانا | January 31, 2007 11:13 PM