ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« پیشنهاد یک رمان بینظیر | Main | ازوپ، لافونتن، حبیب یغمایی »
سایت «کتابهای صوتی» را تحریم کنید!
در دفتر چهارم مثنوی شریف، «مولانا» حکایت جالبی را نقل میکند:
«آن یکی در وقت استنجا بگفت/ که مرا با بوی جنت دار جفت
گفت شخصی: خوب ورد آوردهای / لیک سوراخ دعا گم کردهای
این دعا چون ورد بینی بود، چون/ ورد بینی را تو آوردی به کون؟»
قضیه این است که شخصی در هنگام «استنجا» (شستن دُبُـر پس از مدفوع) به جای آنکه دعای استنجا یعنی «اللهم الجعلنی من التوابین و اجعلنی من المطهرین» (پروردگارا مرا از زمرهی توبهکنندهگان و پاکان کن) را بر زبان آورد، دعای استنشاق را که مخصوص هنگام شستن [سوراخهای] بینی در وضوست میخواند: «اللهم أرحنی رایحةالجنة» (خدایا بوی بهشت را به مشام من برسان)!
شخص دیگری به او گفت که ورد (یا همآن دعا) را درست میخوانی، اما سوراخ مربوط به دعا را اشتباه گرفتهای!
***
لابد تا به حال گذارتان به سایت «کتابهای صوتی» افتاده است و اگر هم نیفتاده، هماین الان میتوانید اینجا را کلیک کنید و گشتی داخل سایت بزنید، و بعد به خواندن ادامهی این یادداشت بپردازید.
این سایت که مدت زیادی از زمان آغاز به کارش نمیگذرد، در زمینهی تبدیل کتابهای چاپی به کتابهای صوتی و انتشار فایل صوتی این کتابها بر روی اینترنت فعالیت میکند. گرداننده یا گردانندهگان این سایت فعالیت خود را اینگونه توصیف کردهاند: «یک حرکت بسیار کوچک فرهنگی برای کمک به نابینایان، کمبینایان و کسانیست که به دلیلی قادر به خواندن کتاب نیستند».
تا اینجای کار نه تنها مشکلی در میان نیست که بهواقع باید دست این عزیز یا عزیزان را هم بوسید و این کار را ارج نهاد. بسیاری سایتها را دیدهام که در این مدت به این سایت ـ وبلاگ لینک دادهاند و به تحسین و تشویق این ایده پرداختهاند.
اما، از سطح بگذریم و نگاهی دقیقتر به این سایت بیاندازیم! بسیاری از کتابهایی که تبدیل به فایل صوتی شدهاند یا در ستون کناری خبر از انتشار قریبالوقوع متن صوتی آنها داده شده، کتابهایی هستند که در سالهای اخیر منتشر شدهاند و همهگی دارای حق مولف یا «کپی رایت» هستند! از جمله: «تیستوی سبزانگشتی» (ترجمهی لیلی گلستان – صاحب حق چاپ: نشر ماهی)، «دکتر نون زناش را بیشتر از مصدق دوست دارد (شهرام رحیمیان – ص. ح. چ: نشر نیلوفر)، «فضیلتهای ناچیز» (ناتالیا گینزبورگ – ترجمهی محسن ابراهیم – ص. ح. چ: نشر هرمس)، «فرانی و زویی» (جی. دی. سالینجر – ترجمهی امید نیکفرجام – ص. ح. چ: نشر نیلا)، «چراغها را من خاموش میکنم» (زویا پیرزاد – ص. ح. چ: نشر مرکز) و دهها کتاب دیگر.
ناشران این آثار برای خرید حق چاپ این کتابها میلیونها تومان به مترجمان و نویسندهگان پول دادهاند، روزها و ماهها راهروهای وزارت ارشاد را برای گرفتن اجازهی نشر این آثار بالا و پایین کردهاند و با هزار و یک امید برای بازگشت سرمایه و سود احتمالی آن، این کتابها را به بازار فرستادهاند. آنوقت ما خیلی ساده تمام حق و حقوق این ناشران و مولفان و مترجمان کتابها را زیر پا میگذاریم و به اسم کار فرهنگی، کتابهای آنها را تبدیل به صوت و به رایگان روی اینترنت منتشر میکنیم!
جهت اطلاع عرض کنم که قانون کپیرایت، حق هرگونه تکثیر و نشر آثار اعم از چاپ مجدد، فتوکپی، انتشار الکترونیکی، انتشار صوتی و بهرهگیری تصویری را صرفن و صرفن در انحصار صاحب حق نشر ـ در اینجا ناشر کتاب ـ میداند. تخطی سایت «کتابهای صوتی» از این اصل، حتا با هماین قانون دست و پا شکستهی حمایت از حقوق مولفان و مصنفان مصوب مجلس شواری اسلامی، قابل پیگیری، شکایت و درخواست غرامت است.
توجیه گردانندهی این سایت در اینباره هم واقعن خواندنیست: «اجازه از ناشر و نویسنده و مترجم در این سیستم نداریم، این یک حرکت غیرانتفاعیست و من در هر دادگاهی از آن دفاع میکنم... اگر به ناشر و نویسندهای دسترسی داشتید و اجازه گرفتید ، چه بهتر! و گرنه این حرکت بیشتر جنبه یک ارگان خیریهی فرهنگی را دارد! پس عذاب وجدان نگیرید! قشر نویسنده و مترجم به علت نگاه فرهنگیشان به کتاب، این قضیه را به زیبایی میپذیرند. » (اینجا)
میدانید این جملهی «قشر نویسنده و مترجم به علت نگاه فرهنگیشان به کتاب، این قضیه را به زیبایی می پذیرند» مرا یاد چه موضوعی انداخت؟ چند سال پیش (دقیقن سال ۱۳۸۳) که من برای گرفتن گواهینامهی رانندهگی پیش از آزمون عملی در آزمون «آییننامه» شرکت کردم، یکی از سئوالها این بود:
«پارککردن اتومبیل در ایستگاه اتوبوس:
الف) ممنوع است ب) مجاز است ج) با اجازهی رانندهی اتوبوس مجاز است [!!!] »
به سرتان قسم سئوال دقیقن هماین بود! و حالا آن جملهی کذایی مرا یاد گزینهی «ج» این سئوال انداخت. شاید از این جهت که هر دو یک گزارهی بیربط و مضحکاند!
من منکر زحمتی که گرداننده یا گردانندهگان سایت «کتابهای صوتی» میکشند و ارزش دغدغههای فرهنگیشان نیستم؛ نکته این است که این دوستان «ورد را آورده»اند و فقط «سوراخ دعا را گم کرده»اند! بر اساس حق مولف حتا این توضیح آنها هم نپذیرفتنی و ردشده است.
بیایید دست از نقض حق و حقوق این ناشران و مولفان بدبخت برداریم و به هیچ طریق ـ از جمله همکاری با سایت «کتابهای صوتی» و سایتهای مشابه و دانلود فایلهای آنها ـ شریک شبیخون فرهنگی نباشیم. باور کنید اینکار نه شبیه دزدی که عینن انجام هماین فعل است! به گردانندهگان این سایت هم که ـ از صمیم قلب برای دغدغههای فرهنگیشان و خودشان احترام قائلام ـ توصیه میکنم فعالیت سایتشان را در راستای کتابهایی که حق مولف ندارند، متمرکز کنند.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
این چه منطقی ست که شما دارید؟ چه کسی به شما گفته که بیشتر نابیناها از قشر پایین دست جامعه هستند و هیچ وقت هوس خواندن هیچ کتابی به سرشان نزده و نمی زند؟ اگر هم بر فرض محال این صحبت شما را که بیشترشان در اثر فقر مالی نابینا شده اند جدی بگیریم، آیا جرم کسی که ناخواسته دچار فقر مالی شده این است که ناچارا به فقر فرهنگی هم دچار شود؟ آیا اینکه کسی نتوانسته عمل گران قیمتی را انجام دهد و از نابینا شدن نجات پیدا کند دلیل بر این است که بی فرهنگ و بی سواد هم هست و دلش نمی خواهد کتاب بخواند؟ از نویسنده یک وبلاگ فرهنگی چنین استدلالی بعید است!
فرزانه | April 16, 2008 07:26 PM
اگر لطف کنید و بفرمایید دقیقا با استناد به کدام ماده ی قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان، چنین حرکتی قابل پیگرد قانونی است ممنون می شوم.
ترانه جاهد | April 16, 2008 10:43 AM
سلام آقای جاوید.
آیا فریاد وااسفا از شمارگان ناچیز کتاب ها و تعداد اندک کتاب خوانان حقیقت دارد؟ در این صورت به گمان بنده نشر صوتی این کتاب ها نمی تواند تأثیر چندانی در کاهش آنها داشته باشد. فرض کنید به جای هزار نسخه از یک کتاب، پانصد نسخه به فروش برسد ؛ در عمل چه معضل ناخوشایندی اتفاق خواهد افتاد؟ علاوه بر این، برای بسیاری از زبان آموزان، استفاده هم زمان از نسخه مکتوب و صوتی یک اثر بسیار غنیمت است. شاید این کتاب های صوتی راه گشای نسل دوم مهاجرین ایرانی در سراسر جهان باشد و شاید به فکر بیفتند که نسخه مکتوب اثر را هم تهیه کنند و این هم به بازار کم رمق نشر کتاب در ایران کمکی برساند.
دلتان خوش و تنتان سالم باد.
|||||||||||||
کتابلاگ: اصل بحث این نیست که نشر صوتی کتابها به نفع یا به ضرر فروش نسخهی چاپی آنهاست! بحث این است که بازنشر صوتی این آثار بدون اجازهی صاحبان واقعی آنها غیرقانونی و غیراخلاقیست! همهی آنچه شما و دیگر دوستان میگویید درست است اما توفیری در اصل ماجرا ندارد! مهم نیست که کتاب صوتی به درد زبانآموز میخورد، مهم نیست که نابینا به آن نیاز دارد، مهم نیست که به بازار کتاب کمک کند یا نکند، مهم این است که انتشار بدون اجازهی آن برخلاف قانون کپیرایت است و بدون هیچ بحث و توجیهی غیرقانونی و غیرمجاز است!
ترانه جاهد | April 16, 2008 12:25 AM
درسته. تند تعبير درستي از لحن شما در اين توشته است و بی ادبانه مناسب نيست. اما من هنوز استفاده از اين ضرب المثل را مودبانه نميبينم. در ضمن من اين ضرب المثل را هميشه شنيده بودم و تا بحال تميدانستم که از کجا آمده.
پریسا | April 15, 2008 09:20 PM
بنظر من کتابهای صوتی ممکنه توسط افراد بينا هم مورد استفاده قرار بگیره و اونها هم کتابی رو از اونجا بشنوند. ولی اگر واقع بینانه نگاه کنيم کسی که کتاب خوان باشد و اینقدر کتاب را دوست داشته باشد که آنرا دانلود کند و بشنود، مطمينا اگر به کتاب دسترسی داشته باشد آنرا خریداری هم میکند. مثلا من وقتی در ايران بودم، از زمان دبيرستان همیشه تمام پول توجیبی ام را خرج کتاب میکردم. الان هم که در ایران نيستم و دسترسی به کتابهای جدید ندارم، در هر سفر به ایران کلی کتاب میخرم.
ولی الان که دسترسی ندارم، از کتاب صوتی استفاده ميکنم و ارتباطم با کتاب در ایران حفظ میکنم.
حتی از شنیدن کتابی که دارم و قبلا خوانده ام هم لذت میبرم.
کتاب صوتی میتواند عاملی برای خرید کتاب هم بشود و کسی که اهل کتاب خریدن باشد نمیتواند لذت لمس و خواندن کتاب را با چیزی عوض کند حتی اگر بداند در کتاب چه میگذرد.
موضوع دیگر اینکه بیان شما بسیار بی ادبانه بود و استفاده از آن در یک سایت فرهنگی و در مورد یک فعالیت فرهنگی قابل قبول نیست
|||||||||||||
کتابلاگ: شاید نوشتهی من کمی تند باشد، اما اتهام «بیادبانه» بودناش را نمیپذیرم. اگر منظورتان نقل آن حکایت از مولاناست، باید بگویم که «سوراخ دعا را گم کردن» یک ضربالمثل معروف در زبان فارسیست و بسیاری از بزرگان از آن استفاده کردهاند.
پریسا | April 15, 2008 08:24 PM
دوست عزیز آیا اگر در یک کتابخانه یا قرائتخانه کتابی جهت مطالعه انتخاب کنیم و برسم امانت بخوانیم کاری که همه حتما کرده ایم آنوقت طبق نظر شما خلاف ادبی مرتکب شده ایم؟ این سایت کار مشابه ای انجام میدهد.ممنون
|||||||||||||
کتابلاگ: دقت کنید که بحث من راجع به قانون کپیرایت است . این قانون ـ همآنطور که گفتهام ـ نشر صوتی کتابها را در زمرهی نقض حقوق مولف به شمار آورده و من بر این اساس کار وبلاگ «کتابهای صوتی» را اشتباه دانستهام. اما در قانون کپیرایت چیزی راجع به نقض حقوق ناشرن و مولفان به وسیلهی امانت داده شدن کتابها ذکر نشده. این دیگر در حیطهی بحث من نیست. غیر از این است؟!
ali | April 15, 2008 02:33 PM
به نظر شما اگر بنشینیم در خانه و فقط برای نابینایان دعا کنیم ( با در نظر گرفتن سوراخ دعای مناسب) و در وبلاگهایمان کسانی را که کاری در این زمینه می کنند تحریم کنیم ، برای نابینایان و کم بینایان بهتر نیست؟
ما در این زمینه واقعا فقر فرهنگی داریم. شما تا به حال سری به کتابخانه نابینایان زده اید؟
نابینایان بدبخت و فقیر و گدا نیستند. کسانی هستند مثل من و شما. همین شما که این مطالب را نوشتی ممکن است خدای نکرده فردا تصادف کنی و نابینا شوی و یا به علت هزار اتفاق دیگر... نمی دانم اگر این مساله برای شما یا یکی از نزدیکان شما هم اتفاق افتاده بود می توانستی کمی از برج عاجت پایین بیایی و دوستانه تر این مساله را ببینی؟
خوشحالم که خواننده های شما با شما موافق نبودند
|||||||||||||
کتابلاگ: من هم خوشحالام که خوانندهگان وبلاگام مثل شما بسیار متین و منطقی نظرات مخالف خودشان را ابراز میکنند. و اما پاسخ شما؛ نابینایان در ایران اکثرن کسانی هستند که کور مادرزاد نبودهاند و سپس نابینا شدهاند. بر اثر بیماری، تصادف، انجامندادن تستهای پزشکی در کودکی و ... و اکثر این مشکلات هم به علت عدم توانایی در پرداخت هزینههای پزشکی و درمانی بوده است. میتوانید تحقیق کنید ببینید چند درصد از نابینایان از قشر متوسط به بالا هستند و چند درصد فقیر.
دوم؛ من هم قبول دارم که باید به نابینایان کمک کرد و برایشان کتابهای صوتی تهیه کرد. این مساله را هم میپذیرم که در این موضوع کمبود داریم. اما این دلیل نقض حق مولف نمیشود. میتوان در کتابخانههای صوتی مخصوص نابینایان کتابهای زیادی را تبدیل به صوت کرد و در اختیار این عزیزان گذاشت. اما وقتی این کتاب های صوتی در اینترنت منتشر میشوند یعنی در اختیار میلیونها کاربر در سراسر جهان قرار میگیرند نه آن دو سه هزار نفر نابینا که به کتابخانهی مخصوص خودشان رفت و آمد دارند. غیر از این است؟ پس امکان چپاول فرهنگی فراهم است و لطمه به ناشران هم بسیار بیشتر میشود.
خانم شین | April 15, 2008 04:37 AM
در ضمن به نظر من در کشور و فرهنگی که هر کسی هر نرم افزار و برنامه و فیلم و موزیکی رو بدون رعایت قانون کپی رایت و فقط برای منافع شخصی کپی می کنه و می فروشه و حتی همون ناشرینی که شما ازشون دفاع می کنین یک کتاب قبلن ترجمه شده رو دوباره ترجمه و منتشر می کنن، مسایل مهم تر و قابل بحث تری برای تحریم کردن و دفاع از قانون کپی رایت وجود داره تا یک کار فرهنگی عام المنفعه که ضررش به مراتب خیلی خیلی کمتر از کپی کردن یک فیلم سینمایی یا نرم افزاره.
فرزانه | April 15, 2008 01:23 AM
پس بالاخره به نظر شما کتابخانه هااصولا کار درستی می کنند که کتابها رو بدون اجازه از ناشر در اختیار عموم قرار می دن یا نه؟
فرزانه | April 15, 2008 01:16 AM
وبلاگ بسیار خوب و با محتوایی داری.فقط فیدت خرابه و ناقص مطالب رو می اره که اگر درستش کنی نمره وبلاگنویسی ات بیست می شه.الان دیگه همه وبلاگهای حرفه ای فیدهاشون درسته.حیفه این وبلاگه با ارزشه
مهدی حسنی | April 15, 2008 12:23 AM
سلام
خسته نباشی
سری به ما هم بزن.
plato | April 14, 2008 09:37 PM
آدم بینای کتاب خوون نمیاد سراغ اینترنت برای شنیدن کتاب. کتاب خووندن از طریق اینترنت، یا بهتر بگم کامپیوتر لذت بخش نیست. پس اینکار چندان ضرری به ناشر و نویسنده و مترجم نمی زنه. شاید این کار واقعا، کمکی باشه برای آدمهای نابینایی که دوستی دارند که به اینترنت دسترسی داشته باشد و ... این کار بی ایراد نیست البته. شاید بهتر بود اجازه یی کسب می شد. و شاید اگر کسی منسجم تر این کار انجام می شد بهتر بود. من خبر دارم که خیلی از کتابها رو برای نابینایان ضبط می کنند که اغلب رمان نیستند و در کتابخوونه های خاصی هستند.
ضمنا ناتوانی و قشر خاص؟؟؟
چندگانه | April 14, 2008 09:10 PM
اگر بخواهیم با منطق شما به این موضوع نگاه کنیم، باید تمام کتابخانه ها را تحریم کنیم و هیچ وقت هم عضو هیچ کتابخانه ای نشویم. کتابخانه ها در مقابل گرفتن حق عضویتی ناچیز هر کتابی را در اختیار اعضایی قرار می دهند که برای خریدن کتاب پولی به ناشر آن نپرداخته اند و هیچ کتابخانه ای هم برای کتابهایش از مولف و ناشر آن مجوز نمی گیرد. درواقع هزاران نفر کتابی را که فقط یکبار خریداری شده می خوانند. این قضیه چه تفاوتی با آن دارد؟!
|||||||||||||
کتابلاگ: ... و هیچ فکر کردهاید اگر بخواهیم با منطق شما به این موضوع نگاه کنیم چه میشود؟! اصولن باید قانون کپیرایت را باطل و به درد نخور اعلام کرد!
فرزانه | April 14, 2008 04:33 PM
ajab poste khaleh zanaki neveshti shoma, baba to in internet 1000 ta site film'e roo ekran ro mizaran vase download oonvaght shoma beh ina geer midi? 1000 ta site khode ketab ro mizaran vase download hamin sitehayi keh shoma link beheshooon dadid asle ketab ro misheh tooshoon download kard. man 100 ta site english too internet didam keh kareh in audiostory ro mikoneh va ziresh license ham khorde. Seda hagheh nashr nadare aghayeh ketablog
shoma yeh adame farhangi hasti postet gheyre farhangi bood
artemis | April 14, 2008 10:12 AM
واقعا چه تیتر جالب و تکان دهنده ای انتخاب کرده اید جناب آقای حسین جاوید. فتوای قشنگی نبود در مقابل یک کار فرهنگی در این وانفسایی که همه امور بر مبنای سود و زیان مادی تنظیم شده است. آقای جاوید قطعا شما هیچوقت نابینا نبوده اید( و امیدوارم هیچوقت هم نابینا نشوید یا احتمالا کم بینا و همیشه همینطور توانا بمانید) که درکی داشته باشید از شرایط آدمهایی که عاشق مطالعه هستند ولی امکانش برایشان فراهم نیست. بله نفستان از جای گرم بلند میشود و احتمالا در مقام یک روشنفکر و یک به اصطلاح فعال فرهنگی خیلی راحت فتوا صادر میکنید و این کار ارزشمند را شبیخون فرهنگی و دزدی مینامید. امیدوارم دیدتان نسبت به دنیا و آدمها یک کمی منطقی تر شود
|||||||||||||
کتابلاگ: سعی کنید احساس را با منطق جایگزین کنید. همآنطور که گرسنهگی دلیلی بر روابودن دزدی نیست، احتیاج نابینان هم نمیتواند برهان قانعکنندهای برای چوناین کاری باشد. نابینایان را بهانه نکنید. همه میدانیم غالب این عزیزان از قشر پایین جامعه هستند و در عمرشان نه هوس کتابخوانی به سرشان زده و نه اگر زده به اینترنت دسترسی و امکان استفاده از آن را داشتهاند. ایراد کار جای دیگر است.
حمید | April 14, 2008 08:38 AM
کتاب صوتی حدودا در ایران قدمتی 50 ساله دارد کتابخانه نابینایان رودکی و کتابخانه نابینایان حسینیه ارشاد که در مجموع بیش از 1000 کتاب صوتی دارند، من خودم عضو کتابخانه حسینیه ارشاد هستم و مطمئنم که هیچ کدام از کتابهای موجود در این کتابخانه حق مولف نپرداخته و اکثرشان هم دارای دوره مولف می باشند. در ایران هنوز هیچ قانونی مبنی بر کتاب صوتی وجود ندارد و اصولا چنین امری ممکن نیست که کتاب صوتی با اجازه ناشر تهیه شود، چون بدین ترتیب صد هزارسالی طول می کشد تا کتابخانه ای صوتی آماده شود
در خیلی از دنیا هم این قانون نیست مثل سایت لیبری وکس که سایت قانونی است و اصولا هیچ خدشه ای به کارش وارد نیست
کار این دوستان زیباست و اصولا سنگ انداختن جلوی پایشان کار درستی نیست. اگر از نظر قوانین کشور خدشه ای به کار این دوستان باشد 50 سال پیش باید در کتابخانه رودکی و حسینیه ارشاد را تخته می کردند
تیتر شما من را یاد سایت سیاست باز ها انداخت، تیتر زیبایی نبود، تحریم درباره یک مقوله اینقدر زیبا و حساس کار زشتی ست
بیائیم دنیا را کمی شفاف تر ببینیم
رضا منتجد | April 13, 2008 11:46 PM