ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« ازوپ، لافونتن، حبیب یغمایی | Main | درود بر نبوغ «کـافـکـا»! »
دوستی جای خود، نقد جای خود!
صبح که از خواب بیدار شدم، به رسم معمول یک لیوان چای برای صبحانهام درست کردم و لیوان چای به دست مستقیم آمدم پشت کامپیوتر نشستم تا پیش از شروع کارها، چرخی در اینترنت بزنم. از جمله سرکی کشیدم به وبلاگ دوستام «یوسف علیخانی» و دیدم یادداشتی نوشته دربارهی مجموعهداستان «جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی» از «غزال زرگر امینی».
با توجه به اینکه من یادداشتهایی که دربارهی این کتاب نوشته شده ـ و بسیاری کتاب دیگر! ـ را پیگیری میکنم، خوب، درنگ نکردم و شروع کردم به خواندن، و وقتی مطالعهاش را تمام کردم تصمیم گرفتم موضوعی را که مدتها بود در ذهنام است، بالاخره مطرح کنم. بهانهی این یادداشت، نقد و نظرهاییست که راجع به کتاب «جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی» ابراز شده اما منظور نظر من مطرح کردن معضلی بزرگتر است و «جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی» تنها مشتیست از خروار.
من یکی از اولین کسانی بودم که مجموعهداستان «جمعه بیست و هشتم ... » را خواندم و اولین به اصطلاح نقدی هم که دربارهی آن در مطبوعات منتشر شد، یاداشت من در روزنامهی «تهران امروز» بود (اینجا). پیش از یادداشت من، فقط نوشتهای از «علیرضا غلامی» در روزنامهی «کارگزاران» چاپ شده بود که تنها پیرنگ داستانها را تعریف کرده بود و بیشتر جنبهی معرفی داشت (این یادداشت).
سخنکوتاه، وقتی مجموعهداستان «جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی» را میخواندم با اشکالات زیادی در داستانها مواجه شدم که نشان میداد با یک نویسندهی تازهکار که در ابتدای راه قرار دارد، مواجه هستم. مشکلاتی نظیر عدم واقعگرایی و غیرمنطقی بودن وقایع اکثر داستانها، نثر نه چندان یکدست و خاص (منظورم از خاص، پیچیده نیست!)، استفاده از زاویهدید دمدستی و منسوخشدهی دانای کل و ...
من در یادداشتی که راجع به این مجموعهداستان نوشتم ـ با توجه به محدودیت حجم مطالب در روزنامه ـ بهطور مختصر به بعضی از اشکالات این داستانها اشاره کردم و خوب، درنظرم بود که «عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو!» و در پایان یادداشت نوشتم:
« "جمعه بیست و هشتم، روی صندلی لهستانی" مجموعهایست از داستانهایی که خمیرمایهی تبدیل شدن به نوشتههایی بسیار بهتر از آنچه هستند را دارند اما کمتجربهگی نویسنده مانع از ورزآمدن و بالندهگی آنها شده است. مشکلی که میتوان امید داشت در داستانهای آتی نویسنده هر چه کمتر و چه بسا مرتفع شود».
چندی پس از یادداشت من، چندین یادداشت و گفتوگو دربارهی این کتاب منتشر شد ـ و احتمالن از این پس هم خواهد شد ـ و من همهی آنها را خواندم. حالا میرسیم سر اصل مطلب. من قسمتهایی از این نقدها را انتخاب کردم که به تفکیک نویسندهشان و رسانهای که در آن منتشر شدهاند، ـ با حفظ رسمالخط خودشان ـ با هم میخوانیم:
ـ سادگی ملموسی که از زبان آغاز میشود و با روایتی سرراست و مستقیم جلو میبردت، اغلب اجازه نمیدهد دقیق شوی که چه درونمایهها و دستمایههای غریب و عمیقی سنگ بنای داستانهای این چنین روان شدهاند. و این همان است که اغلب با عنوان سهل و ممتنع از آن حرف میزنیم.
- «شیفت شب» داستانی است که بحق باید آن را بهترین داستان مجموعه خواند. شیفت شب اگرچه از لحاظ فضای کلی خواننده را به یاد داستان کوتاهی از سلینجر با نام «چشمانم زیبا و دهانم سبز» میاندازد، اما بدون اینکه قصد داشته باشیم دو داستان را با هم مقایسه کنیم باید اذعان کنیم که نویسندهی شیفت شب چه داستان سلینجر را خوانده باشد چه نخوانده باشد، به خوبی از عهدهی آن برآمده است.
ـ زرگرامینی در داستان «شیفت شب» چنان استادانه عمل کرده است که مخاطب آرزو می کند کاش تمام مجموعه از همین دست بود. این سخن بدان معنا نیست که داستان های دیگر مجموعه «جمعه بیست و هشتم، روی صندلی لهستانی» داستان های ضعیفیاند. «من و گربه و ساحره»، «نیمروزی برفی در دوهزار و ششصد و بیست و پنج سال بعد»، «صدای استخوان» و «نشانه گذار» با هر قضاوتی و با کمی اغماض داستانهای خوبیاند.
ـ در داستانهای زرگرامینی همه چیز سر جای خودش است.
- «صدای استخوان» داستانی است که بسیار خوب پرداخته شده و با پایانبندی عالیاش از نمونههای خوب این مجموعه است.
همهگی به نقل از یادداشت «محسن حکیممعانی» در روزنامهی اعتماد (اینجا)
*
ـ غزال زرگر امینی داستان نویس ۲۵ ساله ای است که به گواه بسیاری از منتقدان و خوانندگان حرفهای با چاپ نخستین کتابش توانست خیلی زود خودش را در جامعهی ادبی مطرح کند.
ـ غزال زرگر امینی داستاننویس جوانی است که گفتوگویی کوتاه با او نشان داد علاوه بر استعداد جنایینویسی احتمالا طنزنویس موفقی هم خواهد شد.
به نقل از لید گفتوگوی «نیلوفر دهنی» با «غزال زرگر امینی»، روزنامهی سرمایه (اینجا)
*
ـ یکی از مهمترین ویژگیهای مجموعهی «جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی» که کم و بیش در هر هشت داستان این مجموعه به چشم میخورد شخصیتپردازی و فضاسازی نسبتاً خوب و موفق این داستانها و زبان نسبتاً موفق آنهاست.
ـ نویسنده با توجه به ظرایف شخصیتپردازی و ایجاد هماهنگیهایی ظریف میان فضا و درونمایه توانسته است بدون اینکه به فرمهای نامتعارف رو بیاورد داستان هایی خلق کند که بهرغم وجود ضعفهایی در برخی از آنها در مجموع، کتاب «جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی» را به مجموعهیی موفق بدل کردهاند.
به نقل از یادداشت مهرداد برزگر در روزنامهی اعتماد (اینجا)
*
ـ الان صفحهی ۳۶ کتابی هستم که دو داستان اولش، چنان گرفتندم که نفهمیدم یک ساعت است سرم به کتاب است و از روانی قلم نویسنده و خیالات باز و روشنش سر شوق آمدهام.
- نویسنده این دو داستان که خواندم، ادعای زبان بازی ندارد اما کلمات را خوب میشناسد و کلمه به کلمه، آن حس را در تو برمیانگیزد که دنبال کنیاش تا بدانی زندگی هنوز در جریان است و هنوز قصه نمرده است.
یادداشت «یوسف علیخانی» ـ که فقط ۲ داستان کتاب را خوانده ـ در وبلاگ تادانه (اینجا)
*
باور کنید حس من نوعی حس «گروتسک»وار است! نمیدانم باید بخندم یا گریه کنم! این یادداشتها را کسانی نوشتهاند که در مطبوعات ما راجع به کتاب و ادبیات قلم میزنند و خیلی ساده به خود اجازه دادند یک عالمه حسن برای مجموعهای که ـ بدون تعارف ـ ضعیف است، بتراشند!
آخر «جمعه بیست و هشتم...» چه درونمایههای «غریب و عمیقی» دارد؟ کجای آنها «سهل و ممتنع» است؟ داستان «شیفت شب» با آنهمه وقایع غیرقابل باور و دور از ذهن چهطور میتواند «بهترین داستان مجموعه» باشد و چهطور میتوان به خود اجازه داد که نوشت نویسندهی آن مثل داستان سلینجر «به خوبی از عهدهی داستان برآمده» است؟ پایانبندی داستان «صدای استخوان» با چه معیاری «عالی»ست؟
این «بسیاری از منتقدان و خوانندهگان حرفهای» چه کسانی هستند و «گواهی»شان را دربارهی این که غزال زرگر امینی «با نخستین کتابش خیلی زود خودش را در جامعهی ادبی ایران مطرح» کرده، در کدام روزنامه چاپ کردهاند؟ «استعداد جنایینویسی» نویسنده در کدام داستانها نمود پیدا کرده است؟
«شخصیتپردازی و فضاسازی نسبتاً خوب و موفق این داستانها و زبان نسبتاً موفق» آنها با چه متر و معیاری مشخص شدهاند؟ مجموعهای که این همه داستان ضعیف و نهایتن یکی دو داستان «متوسط» دارد چهطور میتواند «مجموعهای موفق» باشد؟ قصهنویسی ما این همه سال مرده بود و به ناگاه در مجموعهی «جمعه بیست وهشتم...» به سان ققنوس دوباره سربرآورد و خون تازهای در رگهایاش جریان یافت؟
من هم مثل دوستانی که نقد و نظرهایشان را در اینجا نقل و نقد کردم در مطبوعات مینویسم و با محدودیتها آشنا هستم. میدانم که معمولن نمیشود نقدی سراسر منفی چاپ کرد. میدانم که مناسباتی بین نویسندههای مطبوعاتی و ناشران و نویسندهگان وجود دارد که آنها را از نوشتن نقدهای تند و تیز منع میکند. میدانم که نمیتوان همه را با خود دشمن کرد. میدانم که بسیاری از نویسندهگان که راجع به کتابشان مینویسیم از دوستان ما هستند و اگر هم نباشند، دیر یا زود، در روزنامهای، موسسهای انتشاراتی یا جاهای دیگر چشم در چشم میشویم و باید با هم همکاری داشته باشیم. میدانم که برای بعضی از ناشران که از دوستان ما هستند، سرکیسه را شل میکنیم و هماینطور راجع به کتابهایشان یادداشت مینویسیم و مردم را به خریدشان ترغیب میکنیم.
من خودم را استثنا نمیدانم. همهی ما مجبوریم یا عطای نوشتن در مطبوعات را به لقایاش ببخشیم یا به قواعد بازی تن در بدهیم. اما با همهی این شرایط و موانع هم میتوان «صادق» بود. کلمات هر منتقد، آبروی ادبی و شرافت او هستند و دروغنوشتن فقط زیرسئوال بردن دانش ادبی خود و شناختمان از ادبیات است.
اگر با نویسندهای دوست هستیم، دوستیمان سر جای خود و نقد سر جای خود! «نان قرض دادن» تبدیل به بازی رایج در مناسبات ما شده است و لطمهی شدیدی به «نقدپذیری» از یکسو و پیشرفت ادبیاتمان از سوی دیگر زده است. وقتی خودمان را به شنیدن تعریف و تمجید عادت میدهیم طبیعیست که هیچ نظر مخالفی را برنخواهیم تافت؛ وقتی نویسندهی جوانی با انبوه نوشتههای ستایشآمیز دربارهی داستانهای ضعیفاش مواجه میشود طبیعیست که احساس میکند خیلی خوب مینویسد و از این پس هم باید به راه خودش ادامه دهد.
شاید خیلی از دوستان بالا حتا تا به حال نویسندهی کتاب را ندیده باشند و این اتهام را که بر اساس دوستی قلم زدهاند را به شدت رد کنند؛ مسالهی کلی این است که «شجاعت» حلقهی مفقودهی نقد و نظرهای ادبی در ایران است و متاسفانه «محافظهکاری» جای آنرا گرفته است. در ایران، منتقد خوب بیشتر از آنکه «دوست» داشته باشد «دشمن» دارد و غالب نویسندهگان مطبوعات از دشمنتراشی بیم دارند! در حالی که لازمهی پویایی جامعهی ادبی ما پرهیز از «خودسانسوری» و نوشتن واقعیات بدون هراس از در خطر افتادن منافعمان است. درواقع خود ماییم که با نقدهای «الکی مثبت»مان و تعریف و تمجیدهای غیرواقعی سطح توقع نویسندهها و مترجمها را بالا بردهایم و آنها را به شنیدن مجیز عادت دادهایم و حالا اگر بخواهیم از اصلی که خودمان باعث وضع کردناش بودهایم تخطی کنیم، بایکوت میشویم!
در طول این سالها آنقدر داستان خوب خواندهام که حتا اگر همهی نویسندهگان مطبوعاتی ایران با هم یکصدا شوند که داستانهای مجموعهی «جمعه بیست و هشتم...» داستانهای خوبی هستند، من در طرف دیگر میایستم و میگویم نه! بنابراین دستکم از نظر من هیچ توجیهی دربارهی نوشتههای ستایشآمیز راجع به داستانهای این کتاب، پذیرفتنی نیست. بنابراین نمیپذیرم که اختلاف عقیدهام با دوستانی که در بالا نوشتههایشان را نقل کردم صرفن «تفاوت سلیقه و دیدگاه» باشد!
نیاز به تذکر نیست؛ مطمئنام که خودتان میدانید جان کلام من راجع به کتاب «جمعه بیست و هشتم...» و نقدهای نوشته شده بر آن نیست. این را بهعنوان نمونه انتخاب کردم تا بگویم چه اتفاقاتی دارد در عرصهی ادبیات ما میافتد و زمینهساز عقبافتادهگی ادبی ما میشود. من نه با دوستانی که نامشان آمد دشمنی دارم و نه با غزال زرگر امینی، و یوسف علیخانی هم از دوستان قدیمیام است. اما دوستی جای خود، نقد جای خود! بیتعارف از همدیگر انتقاد کنیم و از نویسندهها و مترجمان و ناشران و همهکس و همهی آن چیز که سر جای خودش نیست! بیشک، این بیشتر به نفعمان است.
مرتبط:
پاسخ «غزال زرگر امینی» به این یادداشت
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام. من به نقد آقای فلان در مورد فلان نویسنده اصلن کاری ندارم بلکه به اصل مطلب و نوشته شما کار دارم که بسیار منطقی و سنجیده و درست است.
اهور | April 24, 2008 06:06 PM
با سلام
من تازه تازه با وبلاگ شما آشنا شدهام، مطلبی نوشتهام پیرامون مسالهی ممیزی. خوشحال میشوم بخوانید و نظر بدهید.
با تشکر
http://ourkayak.blogspot.com/2008/04/blog-post_873.html
دونده | April 21, 2008 09:50 AM
«رسم الخط»!!! ديگه چيه!!؟ از تو بعيده!
عنصر نامطلوب. | April 20, 2008 04:46 PM
حسین خان، اصلن مشخص نیست که حضرات قالبگیران و محسن چرمینه چه کسانی هستند، یعنی نه میشود از نثر و زبان و نه از موضعشان هیچ حدسی زد
ممنون از این مطلب شما، خیلی کم است
آراز | April 20, 2008 02:16 AM
حسین عزیز:
مطلبی مرتبط با یادداشت شما
http://tilehbaz.blogspot.com/2008/04/blog-post_19.html
امیر حسین یزدانبد | April 20, 2008 12:48 AM
بهتره اعتراف كنيم واژه ي ابهت انتخاب خوبي ست براي تلاشگري كه خالي از هر حب و بغضي گوشه اي از ادبيات اين روزها مديونش است. يوسف عليخاني عزيز حتي اگر ايني باشد كه نا دوستانش " واژه " برايش خرج مي كنند ،هست . هست چون مي نويسد . هست چون ادعا ندارد . و هست چون به سكوت مي خرد دشنام هاي ادبي را . احترام با تاييد قدرت شكل نمي كيرد ، بلكه دانايي ست كه قدرت مي آفريند در اين عصر معراج و پولاد . البته به گواه آلوين تافلر . براي شماست كه به تلاش همكار خود كمك كنيد نه كه تيشه را تيز كرده براي عرضه اندام كه ر آن صورت آن كه توهين مي كند خود را بروز داده و آن كه كار خود مي پردازد گندم درو خواهد كرد.
بيش از اين عرضي نيست. بدورود و پايد دار تا پاي دار .
فرزانه | April 19, 2008 05:28 PM
دوست عزيز ببخش كه بي ربط به مطلبت كامنت ميگذارم. شما به يك بازي دعوت شدهايد. بله ديگر لوس شده اين بازيها، ميدانم. اما جان هركسي كه دوست داريد اين يك دفعه را هم شركت كنيد. خير ببينيد و اجرتان با سيدالشهداء
البته مطلبت را خوانم و بايد بگويم حرفت درست است با اين كه من كار اين خانم نويسنده را نخواندهام اما اين رفتار و نگرش دارد عمومي ميشود بين ما
پونه بريراني | April 19, 2008 11:00 AM
واقعا كسي مطلب حسين جاويد را خوانده؟ يا ابهت يوسف عليخاني باعث شده همه كساني كه از او متنفرند و در تادانه امكاني براي فحاشي ندارند در اينجا چشم بسته فقط او را به باد ناسزا و فحش بگيرند. اصلا يوسف عليخاني نقد ننوشته. او هيچ وقت نقد ننوشته در عمرش (اين را خودش بارها نوشته) و يك پيشنهاد داده؛ همين و تمام
قالب گيران | April 19, 2008 09:34 AM
نقد هر چند ضعیف باشه باز خودشو نشون می ده. من نه قوم و خویش حسن جاویدم و نه مخالف علیخانی و آن خانم نویسنده ولی یه چیز رو می دونم (مثل همین کمال خسروی بال) که حسین جاوید نقد می نویسه . اینو خیلی ها می گن . حتی اونائی که چشم دیدنشو ندارن. ولی مطالب دیگران والله نقد نیست بلا نقد نیست لیه مشت حرف های کلی و تکراری اند. کاش یه روز جلسه ای تشکیل می شدو این حرف ها رو در رو می زدیم!
یحیحی سعیدی | April 19, 2008 02:00 AM
کاش حسین یکی بود تو را هم نقد میکرد و البته تو هم توان این رو داشتی که گوش کنی. از نقد شخصیتی گرفته تا محتوایی. خوشحالم که همیشه تصادفی چشمم به وبلاگت میافته وگرنه....
محسن چرمینه | April 19, 2008 12:00 AM
با نظر شما موافقم. اين نكته ي پيشرفت ادبيات ايران يكي اش هم به همين مساله اي كه گفتيد برمي گردد. اميدوارم روزي به جاي ايده آل برسيم. ولي من زمان هايي را يادم مي آيد كه طرفداران يك نويسنده آنقدر از اخلاق حرفه اي دور بوده اند كه زندگي شخصي منتقد بيچاره را هم مورد حمله قرار داده اند. اين طوري مي شود كه مثلا منتقد بيچاره گاهي از ترس چنين حمله هايي شجاعت را بوسيده و كنار گذاشته است!
لاله | April 18, 2008 08:24 PM
شما هم مثل بقیه اید به گمان من. مشکل ادبیات امروز نه به دست شما دوست عزیز که شمشیر از رو می بندید و دلتان انگار خنک می شود که نویسنده ای را به جرم چاپ اولین مجموعه داستانش نابود کنید حل می شود و نه با تشویق دیگران.راستی چه کسی گفته تمام نقدهای شما درست است؟ و همه چیز از داستان میدانید که دیگران نمی دانند؟ چه کسی گفته اگر شما داستانی را می پسندید حتما خوب است و اگر غیرواقعیت را از داستانی استخراج نمی کنید پس حتما منطقی در داستان وجود ندارد؟ بهتر نیست خرده حسابهای شخصی را با دیگران، جایی غیر از مجموعه داستان نویسنده جوانی که حتی از گفتگوی او هم می شود فهمید ذهن خلاقی دارد تسویه کنید؟
متاسفم که داستان امروز به دست ژورنالیسم ادبی افتاده است...سراسر جنگ و ستیز و ویرانگری
یک دوست | April 18, 2008 05:43 PM
با سلام و تشکر. من چون خارج از کشور زندگی میکنم کلا به کتاب های ایرانی دسترسی ندارم. آیا امکانش برای شما هست تا پی دی اف کتاب ها رو در بلاگتون قرار بدین یا چند کتابخانه ی آنلاین معرفی کنید؟ ممنون
mohammad | April 18, 2008 11:43 AM
برای همین اخلاق و خصوصیت هنوز جوان و جسور امثال توست که میتوان به تمامی از سرنوشت حال و آیندهای ادبیات قطع امید نکرد!
مستعار زاده | April 18, 2008 02:34 AM
من نقد شما را خواندم . حرف های آقای علیخانی را هم خواندم . خیلی ساده بگویم : حرف های ایشان بده و بستان است تا نقد یا مرور کتاب. آقای علیخانی در نقد خیلی ضعیف است (احترامش به جای خود) نمونه اش تعریف و تمجید از مجموعه ای است که پر از اشکال است و اشکال های مقدماتی نه سطح دوم و یا حتی سوم. این قضیه من را یاد تعریف و تمجید هایی انداخت که از کتاب بازی عروس و داماد شده بود. احترام خانم سلیمانی هم به جای خود ولی این کتاب به ضرب و زوز عده ای خاص قرار بود بهترین کتاب داستان کوتاه شود. ولی شد؟ کتاب مورد بحث علیخانی هم از همین سنخ است . در نقد تعارف نداشته باشیم بهتر است . تعارف در نقد یعنی خیانت به نویسنده و مردم .
کمال خسروی | April 18, 2008 02:34 AM