ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« نمونهای از مینیمالیسم در قرن ششم هجری! | Main | اشتباهات غیرقابل چشمپوشی در «راهنمای نگارش و ویرایش» »
گفتوگو با میترا الیاتی به بهانهی چاپ «کافهی پری دریایی»
حسین جاوید – روزنامهی «تهران امروز» - ۲۳ خرداد ۱۳۸۷
میترا الیاتی از زمرهی نویسندگانی است که، بهواقع، ره صد ساله را یک شبه پیمودهاند. این نویسندهی پنجاه و اندی ساله در سال ۱۳۸۰ اولین کتابش را، که مـــجـموعهداستانی با نام «مادموازل کتی» بود، منتشر کرد. این کتاب در جایزهی هوشنگ گلشیری بهعنوان بهترین مجموعهداستان سال ۸۰ انتخاب شد و بسیاری از مخاطبان با داستانهای آن ارتباط برقرار کردند و آنها را پسندیدند. رسیدن مادموازل کتی به چاپ چهارم، که در این سالها واقعاً اتفاق ویژهای به حساب میآید، گواه روشنی است بر این مدعا.
در روزهای اخیر نشر چشمه دومین مجموعهداستان میترا الیاتی را به بازار فرستاده است. عنوان این مجموعه «کافهی پری دریایی» است و هشت داستان را شامل میشود که عموماً در حال و هوای داستانهای مادموازل کتی، و البته یدککش تجربهی نویسنده و پختهتر شدن او، هستند. به بهانهی چاپ کافهی پری دریایی سراغ میترا الیاتی رفتیم و با او دربارهی داستانهایش، و بهطور ویژه کافهی پری دریایی، صحبت کردیم. متن زیر چکیدهای از یک گفتوگوی درازآهنگ است که با وسواس خاص خانم الیاتی پیراسته شده است.

***
خانم الیاتی! اولین مجموعهداستان شما در سال ۱۳۸۰ منتشر شد. یعنی زمانی که وارد دههی پنجم زندگیتان شده بودید. چرا اینقدر دیر وارد عرصهی ادبی شدید؟
به نظر من هیچوقت برای تولید کار ادبی دیر نیست. نویسندههایی هستند که در سنین بالا و حتا شصت و شصت و پنج سالگی کارشان را شروع کردهاند و اتفاقاً تجربههای زیادی که پشت سر گذاشتهاند کمکشان کرده که آثار بسیار موفقی خلق کنند؛ نمونهاش ژوزه ساراماگو – که قطعاً منظورم فقط مثال است و اصلاً قیاس با خودم نیست. فقط میخواهم بگویم که حتا دههی پنجم زندگی برای آغاز کار نوشتن چندان دیر نیست. من زمانی شروع به نوشتن کردم که کشف کردم میتوانم بنویسم.
اصولاً از چه سالی شروع به نوشتن کردید؟
من از دورهی نوجوانی شعر میگفتم اما هیچوقت کارم را جدی نگرفتم. البته در همانسالها – دههی پنجاه – در چند مجلهی ادبی، با نام مستعار «میترا هومن»، کارِ شعر کردم. اما همانطور که گفتم خیلی جدی نبوده. در نتیجه آرامآرام شعر مرا کنار گذاشت یا من شعر گفتن را و روزی رسید که دیدم شعر گفتنم نمیآيد! پس از آن و بعد از یک دوره زمانی طولانی فطرت، شروع کردم به نوشتن داستان کوتاه.
کارگاه رفتید؟
یک دورهی یکساله، سالهای ۷۴-۷۵، در کارگاه داستان جمال میرصادقی شرکت کردم. تجربهی بعدیام در خانهی ادبیات داستانی بود که جواد جزینی مسئول و یکی از مدرسانش بود. کلاسهای مختلفی آنجا برگزار میشد: مثل بررسی داستانهای کوتاه جهان، ادبیات معاصر، ادبیات پس از مشروطه و نقد ادبی. ما همهی اینها را پاس کردیم و دورهاش را گذراندیم. آخرها، زمانی که زندهیاد گلشیری هنوز در قید حیات بود، گاهی میرفتم دفتر مجلهی «کارنامه» و – حضوری – داستانی از خودم برایش میخواندم. آن چند داستانم که خیلی مورد تشویق گلشیری قرار گرفت در «کارنامه» چاپ شد. همزمان در مجلهی «آدینه» و چند مجله ادبی دیگر هم داستان منتشر کردم و در واقع فعالیت جدیام از همان روزها آغاز شد. حدود سالهای ۷۷ و ۷۸ .
داستانهایی که فرمودید آقای گلشیری پسندیدند و در کارنامه منتشر کردند، در مجموعهتان هم چاپ شد؟
بله. «میمانیم توی تاریکی» و «پناهنده» دو داستانیاند که قبلاً با نظر آقای گلشیری در «کارنامه» منتشر شده بودند و بعدها در «مادموازل کتی» تجدید چاپ شدند. داستان «ماهمنیر» هم پیشتر در «آدینه» کار شده بود.
هفت سال پس از چاپ «مادموازل کتی» و در هفتههای اخیر دومین مجموعهتان «کافهی پری دریایی» منتشر شد. اصولاً کمکار هستید یا تاخیر زیاد در انتشار کتابهایتان دلیل دیگری دارد؟
من معمولا خیلی خودم را ملزم به نوشتن نمیبینیم، مگر اینکه حرفی برای گفتن داشته باشم یا به تعبیر دیگر، دلم هوای نوشتن داشته باشد که در آن صورت پشت کامپیوتر مینشینم و مینویسم. گاهی هم از کارهایی که قبلاً نوشتهام و در پوشه گذاشتهام و داستانهایی که اتودی از آنها زدهام میآورم و روی آنها کار میکنم. در نتیجه نوشتنم کند است و کارهایم دیربهدیر آمادهی چاپ میشوند. البته یک مقدار وسواسی هم هستم و تا کار راضیام نکند، آن را به دست چاپ نمیسپرم.
زبان داستانهای شما ساده است اما ساده نه به معنای سست. یعنی زبانی است غیر از زبان داستانهایی که در این سالها مد شدند و بازیهای زبانی خیلی زیادی داشتند. نگاه شما به مسالهی زبان در داستانهایتان چیست؟
بدیهیست برای ساختن داستان، ابزاری به جز استفاده از«کلمه» نداریم. زبان داستان نیز تولید همین محصول – کلمه – است. پس نباید مفت و مجانی خرجشان کرد. تلاش من این است از کلمات جوری در داستانهایم استفاده کنم که منظورم را برسانند.
و یک دلیل کمکاریتان هم احتمالاً همین وسواستان است.
مطمئنا یکی از دلایلش این است. معمولاً اتود اول داستان را که میزنم، زیادهگویی دارد، گفتوگوها در نیامدهاند، کلمه درست سر جایش ننشسته یا در یک معنی غلط به کار رفته... در بازنویسیها و وررفتنها با متن است که کار پیراسته میشود. در نتیجه کارم به درازا میکشد و گاه میبینم که هفتهها و ماههاست دارم روی یک داستان کار میکنم.
زندهیاد هوشنگ گلشیری هم بسیار به زبان اهمیت میداد و داستاننویسانی که با گلشیری کار کردهاند همهشان زبانهای استوار و پختهای دارند. شما در برخورد با مسالهی زبان، خودتان را متأثر از نگاه گلشیری میدانید یا نه؟
زمانی از خوانندگان پر و پاقرص کارهای گلشیری بودم. علاوه بر اینکه داستانهایش را دوست داشتم، نثرش هم به دلم مینشست. برای مثال، بههمریختن ارکان جمله، پس و پیش کردن فعل و قید و نظایر آن، در بعضی از داستانهای مجموعهی اولم، تحت تأثیر نثر خاص گلشیری است.
استادی داشتم که میگفت: «زبان فارسی قاعدهمند نیست و امکان میدهد در داستان جمله را به هم بریزیم. چرا که بههمریختگی جمله در داستان – اگر بهعمد باشد – انواع احساسات را القا میکند، به جمله حالت می دهد، به فعل شخصیت میدهد...»
در زبان گلشیری، چون همه چیز داستان درست چیده شده، نشانهها و معناها هم قاعدتأ به دایرهی تأویل میرسند. تصور میکنم سبک نوشتاری گلشیری بر این اساس است.
حالا کمی از بحث زبان و فرم فاصله بگیریم و به محتوا بپردازیم. به نظر میرسد در داستانهایتان بیشتر راوی درد و رنج انسانها هستید تا لحظات خوش و زیبای زندگی. این نوع نگاه هم در داستانهای مجموعهی «مادموازل کتی» از جمله «میمانیم توی تاریکی» و «پناهنده» و هم در داستانهای «کافهی پری دریایی» نظیر «رفاقت»، «نرد» و «آسمان خیس» به چشم میخورد. آیا شما هم از نویسندگانی هستید که معتقدند ادبیات کاشف رنج انسانهاست یا نوع نگاه غیرخوشبینانهی داستانهایتان علت دیگری دارد؟
ادبیات حاصل نگاه غیر متعارف است، چون اگر همهچیز بههنجار باشد، ادبیاتی اتفاق نمیافتد. بهنظر من، ادبیات نمایشگاه ناهنجاریهاست. نویسندهی غیرمتعارفنویس هم – بهتعبیری – نقاش پرترههای کج و کوله است. ادبیات بازنمایی واقعیت است: درد و رنجی که میکشیم، تیپاهایی که زندگی به ما میزند، تحقیری که میشویم، انواع ناکامیها و خیانتدیدنها و از دست دادنها،... از ملزومات این جهان خاکی است که بازنماییاش میشود ادبیات. کافیاست صبح به صبح روزنامه را باز کنیم. کافی است سراغ صفحهی حوادث برویم یا به در دور و برمان با دقت نگاه کنیم. چه میبینیم؟ آدمهایی را میبینیم که در پیادهرو بههم تنه میزنند، با خودشان حرف میزنند، سر هیچ و پوچ به جان هم میافتند... میپرسید که چرا داستانهایم تلخاند؟ چون واقعیت تلخ است. من که قرار نیست قند و شکر به آن اضافه کنم. کار ما کشف و ثبت چراییهای این جهان ناسازگار است.
بعضی از منتقدانتان شما را به کلیشهگرایی در موضوعات داستانهایتان متهم میکنند. در این مورد صحبتی دارید؟
کمتر اتفاق افتاده منتقدی مرا به کلیشهگرایی متهم کند. حالا اگر منتقدی مرا به کلیشهگرایی متهم میکند، حتماً دلایل خاص خودش را دارد که باید این دلایل را هم خودش توضیح بدهد. اما شخصاً معتقدم نقد اصولی و علمی – البته اگر بخواهد از طرف نویسنده هم جدی و مهم تلقی شود – محل تجویزها و احکام و دستورالعملهای صرفاً سلیقهای و ایدئولوژیک نیست و باید هر اتهامی – علاوه بر اظهار نظر شخصی منتقد – دلایل متقن خودش را هم داشته باشد.
در غالب داستانهایتان با درونمایههای خاص و به نوعی میتوان گفت روشن مواجه هستم. مثلاً داستان «پناهنده» که بسیار زیبا مشکلات مهاجرت و پناهندهگی و آوارگی را ترسیم کرده یا داستان «زیر باران» از مجموعهی «کافهی پری دریایی» که بهطور غیرمستقیم جدایی پدر و مادر و تأثیر بسیار غمانگیز آن بر فرزندان را نمایش میدهد. تا چه حد به درونمایهی داستانها فکر میکنید و آیا پیش آمده که عامدانه تصمیم بگیرید درونمایهی خاصی را پرورش بدهید؟
بهعقیدهی من، اگرچه پناهندگی برای پناهنده یک جور گریزگاه است اما گریزگاهی نامطمئن است. برای پناهندهی داستان من نیز پناهندگی، آخرین ایستگاه است. همین نگاه بود که جرقهی نوشتن پناهنده را در ذهنم زد. داستانهای دیگری هم دارم، از جمله همین داستان «زیر باران» که تحت تأثیر بچههای طلاق و بلاتکلیفیشان پس از جدایی پدر و مادر نوشتهام. داستانی مثل «پناهنده» را به درونمایهاش فکر کرده بودم و همینطور بعضی از داستانهای «کافهی پری دریایی» و «مادموازل کتی» را؛ بعضیها هم خودشان آمدند.
کمی هم دربارهی خود داستان «کافهی پری دریایی» صحبت کنیم. منتقدی این داستان را بخشی از تاریخ سیاسی کشورمان دانسته بود و نگاه سیاسی به آن داشت. اما من گمان میکنم این داستان بیشتر یک داستان عاشقانه است. تمایل دارید در اینباره صحبت کنید؟
تأثیری که داستان روی خواننده میگذارد میتواند بسیار متفاوت باشد. برای خودم گرچه در «کافهی پری دریایی» فقط حس عاشقانه مطرح نیست، اما قطعاً حس عاشقانه هم هست. البته من مخالف الصاق نویسنده به هر داستان خودش هستم: آنچه در غایت میماند فقط متن است و خواننده، متن است و منتقد – و منظورم منتقد تکنیکی است چون هر خوانندهای هم نگاه انتقادی خودش را دارد. هر کس هر داستان و زیر و بم قصهی هر داستان را به زعم خودش میسنجد و تحلیل میکند. اگر قرار باشد نظرم بهعنوان نویسندهی داستان «کافهی پری دریایی» برای کسی مهم باشد، میگویم که از نظر من این داستان، یک داستان عاشقانه است، داستان پسر جوانی است که حاضر است در راه عشق ندیدهاش هرکاری بکند و حتا با یک جمعیت تمام دربیفتد. البته این را هم میپذیرم که شرایط زمانی و مکانی رویداد امکان تأویلهای دیگری را هم میدهد و داستان امکان قرائت از بُعد سیاسی- اجتماعی و تاریخی را هم دارد.
در ایران رسم است که معمولاً نویسندهها بعد از انتشار چند مجموعهداستان به سمت رمان میروند. فریبا وفی یا زویا پیرزاد یا حسین مرتضاییان آبکنار را مثال میزنم که بعد از انتشار دو، سه کتاب داستان کوتاه، رمان چاپ کردند و، از قضا، موفق هم بودند. کار بعدی شما هم رمان است؟
راستش وقتی درست فکر میکنم میبینم آدمی نیستم که سالها بنشیند با موضوعی دست و پنجه نرم کند تا رمانی خلق شود. ولی با همهی این احوال، رمانی را سالهاست در دست گرفتهام و اتود اولش تمام شده. مانده بازنویسی یا بازنویسهایش که بیپایان است.
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
گفتگوی خوبی بود
شناشیر | June 15, 2008 12:46 PM