ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« گفتوگو با م. طاهر نوکنده به مناسبت انتشار کتاب «الف» - بخش اول | Main | نقد ادبی در رادیو فرهنگ »
گفتوگو با م. طاهر نوکنده به مناسبت انتشار کتاب «الف» - بخش پایانی
حسین جاوید – روزنامهی کارگزاران – ۱۷ مرداد ۸۷ (نسخهی Html) (نسخهی Pdf)
- در ابتدای کتاب در اشارهی کوتاهی گفتهاید که مخاطب ترجمهی شما از مجموعهی «الف» بورخس خوانندگان خاص نیستند و هدف آشنایی خوانندگان عام با این نویسنده بوده است . فکر میکنید اصولا بورخس، با توجه به دشواری نسبی و چالش برانگیز بودن نوشتههایاش خوانندهی عام هم داشته باشد؟
برای من خوانندهی خاص بورخس خوانندهای است که با بورخس ادیب، بورخس اندیشمند، بورخس شاعر و داستان دیگر نویس به خوبی آشناست، سبک او را میشناسد، دغدغههای ذهنیاش را میشناسد. میداند که چقدر از اکسپرسیونیسم آلمان تاثیر گرفته، چقدر با لائوتسه همسویی دارد و یک عالمه چیزهای دیگر... همچنین ساختار داستانهایاش بر چه ارکانی استوارند. شخصیتهایاش چگونه شکل گرفتهاند، فضا و زمان در آثارش چگونه گسترش پیدا میکنند. در حالی که در اینجا خطاب من آن دسته از خوانندگانی است که فاقد چنین اطلاعاتی هستند.
بالاخره هر نویسندهی خاصنویسی، پس از گذشت زمان، خوانندهی عام هم پیدا میکند. در اینجا، طرف ما، یک زمان نیما شاعر خاص بود. بعدها تعداد این خوانندگان خاص آن قدر زیاد شد که بتوانیم بگوییم ظاهراً خوانندهی عام پیدا کرده است. البته هنوز شک دارم! یک عده کتاب میخرند برای اینکه نخوانندش، برای اینکه فراموشاش کنند. آن را توی قفسهی کتابهایشان بگذارند تا بهتر ندیده بگیرند.
- گمان نمیکنید تعداد زیاد پانویسها به خصوص این که در قسمتی جداگانه در انتهای کتاب آمدهاند و نه در خود صفحه، سبب میشود خواننده مدام از متن جدا شده و ارتباط او با داستان مختل شود؟ من حس میکنم اگر برای مواردی مثل شهر ازمیر، فیثاغورث، دکارت، برنارد شاو، پو و... یا نام بعضی مکانها و چیزها (مثل ماته) توضیحاتی نمیدادید، خللی در درک داستان ایجاد نمیشد.
من قصد توضیح دادن نداشتهام. من اطلاعاتی را در اختیار خواننده گذاشتهام که اگر با آنها آشنا نباشد نه جهان بورخس را میتواند درک کند نه میتواند شناختی از شیوهی داستانگوییاش به دست بیاورد. از طرفی چون نمیدانستم که خوانندهام کدام یک از آنها را میشناسد و کدام یک را نمیشناسد ناچار خواننده را در درجهی صفر خوانش به تصور درآوردم. مثل «درجهی صفر نگارش» که رولان بارت در مورد آفرینش ادبی از آن سخن میگوید. بعد هم برای این که مزاحم داستانخوانی خواننده نشوم همهی آنها را به پینوشت بردهام. میدانید که مبنای داستاننویسی مدرن زبان گفتاری است نه زبان نوشتاری. بنابراین اصل کلمه است، کلمه برای نویسندگانی مانند بورخس همان ارزش را دارد که رنگ برای نقاش. نویسنده با کلمه شکل (فرم) یا جوهر یا صورت را به دست میآورد.
در چنین نوشتههایی دوپاره اندیشی فرم و محتوا جایی ندارد. محتوا همان فرم است. بدون اینکه مثل اثری آکادمیک بتوانی آنها را از هم جدا کنی. مثلاً داستان منطقالطیر را میتوانی از قالب منظوماش جدا کنی، اما شعر حافظ را نمیتوانی از ساختار منظوماش جدا کنی. چرا که فرم و محتوای شعر حافظ از هم جدا شدنی نیست، هر چند او بر اساس قالب غزل که یک قالب کلاسیک است و فاکتورهای دیگری چون وزن عروضی، قافیه و... شعرش را میسراید.
- حالا بپردازیم به مسالهی زبان. زبانی که شما در ترجمهی داستانهای بورخس بهکار گرفتهاید زبانی است بس متفاوت با آنچه که مترجمان پیشین آثار او به کار بستهاند. نثر ترجمهی شما نثری است شاعرانه، تا حدودی آرکاییک و نیز ریتمیک. اصولاً زبان بورخس چه ویژگیهایی دارد و به چه دلیل برای برگرداندن آن به فارسی چنین نثری را برگزیدید؟
من از قبل تصمیم نگرفته بودم در ترجمهام چنین زبانی را به کار ببندم. به زبان به صورت قالب از پیش تعیین شده نگاه نمیکنم. فکر میکنم هر نویسندهی خلاقی، مانند بورخس، به زبان به عنوان قالبی از پیش تعیین شده نگاه نمیکند. پیدایش زبان این داستانها همزمان است با پیدایش آنها. همین ویژگی سبک بورخس را ساخته است. مثل هر نویسندهی صاحب سبک دیگری.
بنابراین در ترجمه سعی بر این بوده است تا به اصل اثر نزدیک شوم، یعنی خودم را در موقعیت نویسنده قرار بدهم، هر چند این کار اصولاً مشکل است و امکان ناپذیر. یک بلند پروازی است. شاید هم لافزنی. اما چارچوب نوشتهی او میتوانست از از راه به در شدنام تا اندازهای جلوگیری کند. حق با شماست، زبان این ترجمه با آنچه مترجمهای دیگر آثار او به کار بستهاند بس متفاوت است. و چه خوب! در غیر این صورت لزومی نداشت تا این داستانها مجدداً چاپ شوند.
مطمئناً منظورتان از شاعرانه بودن نثر احساساتی بودن نیست یا زیبانویسی. مثلاً اگر ایجاز در کلام است قبول دارم. حرف اضافهزدن را کنار گذاشتهام. بورخس هم در نوشتهاش حرف اضافه نمیزند. در این زمینه فرقی بین شعر و اثر داستانی نیست. برای همین تمام نویسندههای صاحب سبک در نوشتهشان کاملاً مواظب آهنگ کلامشان هستند. آرکاییک بودن پارهای از لغتها هم برای نزدیکی به اصل اثر، سبک و روش و بینش نویسنده بوده است. آن هم به ضرورت داستانی که بیان میکند و دوری از رودهدرازی و شکستن نحو کلام نویسنده.
اصلاً نویسندهی مدرن به آن مفهومی که شما مطرح میکنید با نثر سر و کار ندارد. تقسیم هنرهای کلامی به نظم و نثر یک بینش کلاسیک است. آکادمیکها نثر را در مقابل نظم میگذارند. مثلاً میگویند نثر گلستان سعدی، نثر کلیله و دمنه... داستان کلاسیک اما هم میتواند به نثر نوشته شود و هم به نظم. همین طور شعر. چه شعر مدرن چه شعر کلاسیک. در این مورد هم بازمیگویم سعی کردهام به بورخس نزدیک شوم دست و پایی زدهام اما نتیجه را نمیدانم. شما باید قضاوت کنید. این زبان هم هنگام ویرایشها و مقابلهها با در دست داشتن متن اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی به دست آمده است.
× بخش اول این گفتوگو دو روز پیش منتشر شد. میتوانید در این آدرس بخوانیدش.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™