ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« پیشنهاد ۹ کتاب خوب ِ تازه منتشر شده | Main | معرفی مجموعهداستان «عقیقه» نوشتهی شمس آلاحمد »
عشق و جنایت در پترزبورگ: دربارهی رمان «جنایت و مکافات» نوشتهی فـئـودور داستایفسکی
حسین جاوید – روزنامهی کارگزاران – ۵ شهریور ۸۷ (نسخهی Html) (نسخهی Pdf)
زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، شیفتهی فئودور داستایفسکی بود و او را میستود. او معتقد بود که داستایفسکی «دست کمی از شکسپیر ندارد» و نیز رمان «برادران کارامازوف» را «عالیترین» رمانی میدانست که تاکنون نوشته شده است. فروید در مقالهی معروفاش «داستایفسکی و پدرکشی» (۱) تصویر بینقصی از نویسندهی مورد علاقهاش ارائه میدهد. او در شخصیت داستایفسکی چهار بُعد مشخص را از هم متمایز میکند: هنرمند خلاق، انسان روانرنجور، موعظهگر، مفسدهجو.
فروید توجهی ویژه به شخصیت فئودور داستایفسکی نشان میدهد. او بیماری صرع داستایفسکی را ـ که مرتباً نویسندهی خستگیناپذیر را دستخوش بیهوشی، تشنج و سپس افسردگی میکرد ـ نه فقط یک بیماری جسمی که درواقع نشانهای از روانرنجوری و هیستری حادش میداند. از این جهت در مقام پزشک روانکاو، نه به نقد متن که به نقد نویسنده میپردازد؛ یعنی با توجه به آنچه در رمانهای داستایفسکی آمده سعی میکند تا به ضمیر ناخودآگاه او پی ببرد و رفتارهایاش را تحلیل کند. 
اتفاقاً از بین چهار وجهی که فروید در داستایفسکی یافته است همین بخش «انسان روانرنجور» تنها وجهی است که ادبیات را با آن سر و کاری نیست. در عوض روی آن سه وجه دیگر و نیز دیگر جنبههای زندگی و آثار داستایفسکی میتوان تا بینهایت سخن گفت (این ادعا گزافه نیست چنانچه در نظر بگیریم تقریباً هفتهای یک رساله یا کتاب دربارهی داستایفسکی در جهان منتشر میشود). نیز میتوان به جای آنکه سراغ خود داستایفسکی رفت، شخصیتهایاش را روی تخت روانکاو خواباند و به تحلیل روانرنجوریها و روانپریشیها و نیز انگیزههای متعدد و گاه متناقضشان پرداخت.
بیگمان نه تنها بهترین شخصیت آفریدهی داستایفسکی که پتانسیل تحلیلهای مفصل روانکاوانه و انسانشناسانه را دارد که یکی از بهترین کاراکترهای ادبی دارای چنین قابلیتی «رادیون رومانویچ راسکلنیکف»، قهرمان رمان «جنایت و مکافات»، است. درواقع، تحلیل شخصیت راسکلنیکف بهترین تحلیلی است که میتوان از رمان «جنایت و مکافات» ارائه داد. انگیزهی اصلی خود داستایفسکی از نوشتن «جنایت و مکافات» نیز این بود که با آفرینش این شخصیت نمادین نسبت به شکلگیری و رشد جوانانی با چنین طرزفکری در جامعهی آن روز روسیه هشدار بدهد.
او در نامهای که به سردبیر یک مجله فرستاد به جنایاتی که جوانان روشنفکر در آن روزها مرتکب شده بودند اشاره کرد و نوشت که: «روزنامههای ما مملو از داستانهایی است که تزلزل و پریشانی روحی جوانان را نشان میدهند و این پریشانی آنها را به ارتکاب جنایتهای وحشتناک وا میدارد» (۲). این همان جنبهی «موعظهگر» شخصیت داستایفسکی است که فروید به آن اشاره میکند. داستایفسکی به عنوان یک مصلح اجتماعی ظاهر میشود و میکوشد با نشان دادن زشتیها و پلیدیها، به شیوهای کمابیش مشابه شیوهی ناتورالیستها، ذهنهای آگاه را هشیاری بخشد.
پلات داستان را کمابیش همهی ما میدانیم: راسکلنیکف ۲۳ ساله، دانشجوی حقوق، به علت فقر مفرط ناچار میشود دانشگاه را ترک کند. خرج تحصیل و زندگی او در پترزبورگ را مادر و خواهرش به زحمت تامین میکنند. او در نهایت فلاکت و بدبختی در یک سوراخ موش ـ به هیچ وجه نمیتوان نام شرافتمندانهتری به آن داد ـ زندگی میکند. راسکلنیکف روشنفکر و ملحد، با آن ذهن انتقادیاش، افکار بزرگی در سر دارد. او هدف را توجیهکنندهی وسیله میشمارد و، از آن خطرناکتر، قائل به دستهبندی میان انسانهاست: یکدسته مردم عوام یا به قول او «شپش» و دستهی دیگر «ابرمرد»ها.
این ابرمردها میتوانند بنا به صلاحدید و برای پیشرفت خودشان، که نهایتاً سرافرازی و جلوروی نوع بشر را در پی دارد، به هر آنچه فکر میکنند درست است دست یازند. راسکلنیکف که زیر فشار فقر کمر خم کرده و پیشرفتهای آتیاش را در خطر میبیند طی کلنجارهای روحی و فکری فراوان به این نتیجه میرسد که پیرزن رباخواری را بکشد و اموال او را تصاحب کند، هم جامعه را از شر یک شپش ِ نه فقط بیمصرف که کاملاً مضر برهاند و هم با سرقت اموال او موفقیت آیندهی تحصیلی و شغلی خود را تضمین کند.
راسکلنیکف این فکر را در همان یکپنجم ابتدایی کتاب عملی میکند و در صفحات دراز پیش رو با افکار و اعمال پایانناپذیری مواجهیم که در نتیجهی قتل بانقشهی پیرزن و قتل اتفاقی خواهرش بر او هجوم میآورند. از اینکه انتخاب این چنین پلاتی از دیدگاه فروید نشانهی شخصیت مفسدهجوی داستایفسکی است هم به ناچار جز اشارهای گذرا نمیتوان سخن گفت، چنان که با وجه «موعظهگر»ی او رفتار کردیم. فروید میگوید دستچین کردن شخصیتهای تندخو، جنایتکار و خودخواه نشانهی وجود گرایشهای مشابه در ذات خود داستایفسکی است. اما پیش از آنکه از داستایفسکی بهعنوان یک «هنرمند خلاق» سخن بگوییم، لازم است، کوتاه به اقتضای فضای یادداشت، به کاوش در ژرفنای شخصیت راسکلنیکف بپردازیم.
راسکلنیکف شخصیتی است که به تناوب در روانرنجوری و، پس از انجام قتل، روانپریشی در رفت و آمد است. میتوان بهوضوح دو سائق قدرتمند را در وجود او ردیابی کرد. نخست سائق تسلط بر دیگران و دیگری سائق تخریب و پرخاشگری که طبق نظریات فروید بهنوعی به سائق مرگ مربوط میشود. فراموش نکنیم که هر یک از ما یک راسکلنیکف خفته در درون خود داریم که ممکن است با تحریکی برانگیخته شود. در مورد خود راسکلنیکف این تحریک از طریق گرفتارشدن در بیعدالتی محض جامعه انجام گرفت. راسکلنیکف عمیقاً در فکر برتریجویی و سروری بر دیگر انسانهاست و دلیل اصلی قتل پیرزن رباخوار همین موضوع است (نمونهی اعلای این نوع برتریجویی «ژولین سورل» قهرمان رمان «سرخ و سیاه» نوشتهی استاندال است).
سائق تسلط بر دیگران هنگامی که در کنار سائق تخریب قرار میگیرد، قدرت آن را دو چندان میکند ـ نگاه کنید به جنگآوران که با جوشش این دو سائق در درونشان به راحتی آبخوردن انسان میکشند و از آن لذت میبرند و حتا برای قتل عام غیرنظامیان، مثلاً در جنگ جهانی دوم، داوطلب میشوند! ـ در وجود راسکلنیکف این دو سائق با یکدیگر همپوشانی دارند. اندیشههای بهظاهر متجددانهی راسکلنیکف هم کاملاً در خدمت این سائقهاست و به همین دلیل او از قتل خواهر بیگناه پیرزن، لیزاوتا، که به ناگاه سررسیده است، هیچ ابایی ندارد و در طول رمان نیز شاهدیم او چندان از این بابت برخود خرده نمیگیرد، همانطور که از قتل پیرزن احساس پشیمانی نمیکند.
آنچه راسکلنیکف را بهورطهی نابودی میکشاند کشمکش مدام «نهاد» و «فراخود» اوست. فراخود، متولی اصل اخلاق، و نهاد، متولی اصل لذت، پس از قتل پیرزن در وجود راسکلنیکف به نبرد برمیخیزند و نهایتاً این فراخود است که به پیروزی میرسد. البته این پیروزی به قیمت روانپریشیها، Day Dream ها و اختلالات فراوان روحی راسکلنیکف که نهایتاً به اعتراف به گناه و پذیرش مکافات آن ختم میشود، به دست میآید.
میتوان گفت که پس از قتل سائق زندگی نیز اندکاندک در وجود راسکلنیکف پا میگیرد و بر رقیب دیرینهاش، سائق مرگ، غلبه میکند. درواقع، سائق عشق است که جای سائق مرگ را میگیرد و به همین دلیل است که میبینیم راسکلنیکف به جای خودکشی، آنچنان که در سر دارد، بههوای زندگی مجدد و عشق سونیا تن به محاکمه و مجازات میدهد. فروید نیز معتقد بود که تنها راه مقابله با غریزهی تخریب بهکمکطلبیدن غریزهی عشق است: آنچه راسکلنیکف میکند و نجات مییابد.
داستایفسکی بهعنوان یک «هنرمند خلاق» به همهی این اندیشهها پیش از روانکاوان و از طریق کشف و شهود راه یافته بود و عجب اینکه داستانی چنین روانتحلیلگرانه جذابیت فراوان خود را از دست نداده است. «جنایت و مکافات» پس از سالها کمیابی بالاخره اواخر سال گذشته مجدداً چاپ شد و در اختیار علاقهمندان ادبیات داستانی قرار گرفت. این مختصر صرفاً کوششی بود بسیار مجمل برای روشنتر نمودن امکانات روانشناختی این رمان بهخصوص از دیدگاه نظریات زیگموند فروید.
ارجاعات متن:
(۱)– داستایفسکی و پدرکشی، ترجمهی حسین پاینده، مجلهی ارغنون، شمارهی ۳
(۲)– جهان مدرن و ده نویسندهی بزرگ، ترجمهی فرزانه قوجلو، نشر چشمه
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
اقا سلام
بابت لطف تون هم ممنون
فقط همین یک مرتبه رو گذاشتم تشریف بیارید و بخونید و نظر بدهید که نظرتان برایم می تواند راهگشا باشد
منتظر تو هستم
م مثل محمدی | August 30, 2008 11:53 AM
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
وب قشنگ و مطالب دلچسبی دارید که حکایت از ذهن خلاق و پر دغدغه شما دارد
امیدوارم موفق باشید
من شما رو لینک کردم، اگر شما هم جهت آشنایی بیشتر دوستان افتخار تبادل لینک بدید ممنون میشم
سبز باشید و آفتابی
بامداد | August 28, 2008 12:24 AM
سلام. آدم کیف می کنه وقتی می بینه هنوز کسانی هستند که وقتی می خوان مطلبی بنویسن خودشون رو برای درست نوشتن به زحمت می ندازن تا مدیون خواننده نباشن!
ممنون از مطلب خوبی که نوشتین و منابع خوبی که معرفی کردین. جنایت و مکافات رو نخوندم اما بسیار به حاشیه های نوشته شده بر این کتاب مواجه شدم و شاید به همین علته که دیگه سراغ کتاب نمی رم. براساس همون نظریه های روانشناسی معتقدم راسکلنیکف شخصیت فرافکنی شده ی خود داستایوفسکیه که در رمان تجلی پیدا کرده!
ممنون از لینکتون.
موفق باشید
آزاده | August 27, 2008 10:10 PM
زنده باد آقای جاوید زنده باد
این احترام شما به کسانی که سایت شما رو می خونند داره من رو به سر حد جنون نزدیک می کنه
امیدوارم همیشه اینقدر با انرژی باشید
amir | August 26, 2008 09:40 AM